تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩
نام ، او شيعه مذهب بود . از او پرسيدند : چرا مذهب شيعه را برگزيدى ، و قايل به امامت امام على النقى شدى ؟ پاسخ داد : به خاطر معجزه‌اى كه از وى ديدم . داستان از اين قرار بود كه مردى تنگدست بودم ، با اين حال زباندار و پر جرأت بودم . در يكى از سالها اهل اصفهان مرا با جماعتى براى تظلّم نزد متوكّل فرستادند . چون ما نزد متوكّل رفتيم ، روزى بر در سراى او بوديم كه دستور داد امام را احضار كنند . من از شخصى پرسيدم كه اين مرد كيست كه متوكّل دستور احضار او را داد ؟ مرد پاسخ داد : آن مرد امام على النقى يكى از علويهاست كه رافضه ( شيعيان ) او را پيشواى خود مىدانند سپس گفت : ممكن است متوكّل او را احضار كرده تا به قتلش رساند . من با خود گفتم : از جاى خود تكان نمىخورم تا اين مرد علوى بيايد و او را ببينم . ناگهان شخصى سوار بر اسب پيدا شد ، مردم براى احترام در طرف راست و چپ راه او صف كشيدند و به تماشايش مشغول شدند . چون نگاه من بر او افتاد مهرش در دلم جاى گرفت و شروع كردم در حق وى دعا كردن كه خداوند آزار متوكّل را از او باز دارد . آن‌حضرت از ميان مردم مىگذشت ، در حالى كه نگاهش به يال اسب خويش بود و نه به راست مىنگريست و نه به چپ . من نيز همچنان به دعا گويى او مشغول بودم . پس چون به طرف من آمد ، نگاه كرد و فرمود : خدا دعاى تو را مستجاب كند و عمرت را دراز و فرزندانت را بسيار گرداند . چون من اين سخن را شنيدم لرزه بر اندامم افتاد و در ميان دوستانم افتادم . آنها از من پرسيدند كه تو را چه مىشود ؟ گفتم : خير است و حال خود را با كسى باز نگفتم . پس به اصفهان برگشتم ، خداوند ثروت بسيار به من ارزانى فرمود و آنچه امروز در خانه دارم به يك ميليون درهم مىرسد به جز آنچه كه بيرون از خانه دارم و ده فرزند هم به من داده شد و اكنون بيش از هفتاد سال از عمر من گذشته است و قايل به امامت مردى هستم كه از دل من خبر داده و دعايش در حق من