است از تمام آنان جوانتر و چشمانش از همه درخشانتر و ساق پايش ظريفتر بود . او گفت :
« اى پيامبر خدا من ياور تو در اين دعوت خواهم بود » .
سپس پيامبر گردن او را گرفت و فرمود :
« پس گفتههاى او را بشنويد و از وى فرمان بريد » .
حاضران با خنده و تمسخر برخاستند و به ابوطالب گفتند : محمّد تو را فرمان داد كه گفتههاى على را بشنوى و او را فرمان برى .
ظرف سه سال فقط على عليه السلام و خديجه عليها السلام پيروان اسلام بودند . پيامبر مخفيانه با آنان نماز مىگزارد و مناسك حج را ، براساس سنّت يكتا پرستانه اسلامى و به دور از مناسكى كه اعراب جاهلى انجام مىدادند ، به جاى مىآورد .
از عبداللَّه بن مسعود روايت شده است كه گفت : نخستين بارى كه از دعوت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله آگاه شدم ، هنگامى بود كه همراه با جماعت خود به مكّه وارد شدم . ما را به عبّاس بن عبدالمطّلب راهنمايى كردند به سوى او رفتيم و او در نزد گروهى نشسته بود . ما نيز پيش او نشسته بوديم كه مردى از باب الصفا پديدار شد . صورتش به سرخى مىزد و موهاى پر و مجعدش تا روى گوشهايش مىرسيد . بينى باريك و خميدهاى داشت ، داندانهاى پيشينش درخشان بود و چشمانى فراخ و بسيار سياه و ريشى انبوه داشت .
موهاى سينهاش اندك بود و دستانى درشت و رويى زيبا داشت . با او كودك يا جوانى كه تازه به سن بلوغ پاى نهاده بود ديده مىشد و نيز زنى كه موهاى خود را پوشانده بود ، وى را از پشت سر دنبال مىكرد تا آن كه هر سه به سوى حجر الاسود رفتند . نخست آن مرد و سپس آن كودك و پس از وى آن زن با آن سنگ متبرك شدند . آنگاه آن مرد هفت بار به گرد خانه چرخيد و آن جوان و زن نيز همراه با او به طواف مشغول
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 86
مساهمون: شريعت
ص٨٦