شدند . ما پرسيديم : اى ابوالفضل ! چنين آيينى را درميان شما نديده بوديم آيا اين آيين تازهاى است ؟ !
پاسخ داد : اين مرد پسر برادرم ، محمّد بن عبداللَّه است و اين جوان على بن ابى طالب و اين زن همسر آن مرد ، خديجه دختر خويلد است . هيچ كس بر روى زمين جز اين سه تن خداى را بدين آيين نمىپرستد .
عفيف كندى نيز گويد : من مردى تاجر پيشه بودم . روزى به حج رفتم و به سوى عبّاس بن عبدالمطّلب روانه شدم تا از او كالايى خريدارى كنم . به خدا سوگند ، نزد او در صحراى منا بودم كه از نهانگاهى نزديك وى مردى بيرون آمد و به آفتاب نگريست . چون ديد آفتاب مايل شده ، به نماز ايستاد . سپس از همان نهانگاهى كه آن مرد بيرون آمده بود ، زنى خارج شد و در پشت سر آن مرد به نماز ايستاد . آنگاه جوانى كه تازه به سن بلوغ رسيده بود ، از همان محل بيرون آمد و دركنار آن مرد به نماز ايستاد .
عفيف گويد : به عبّاس روى كردم و از او پرسيدم : اين مرد كيست ؟ گفت : او محمّد بن عبداللَّه بن عبدالمطّلب ، برادرزادهء من است . پرسيدم : اين زن كيست ؟ گفت :
همسرش خديجه دختر خويلد است . باز پرسيدم : اين جوان كيست ؟ پاسخ داد : او على بن ابى طالب پسر عم محمّد است . پرسيدم : اين چه كارى است كه مىكنند ؟ گفت :
نماز مىگزارند . او مىگويد پيامبر است و جز همسرش و پسر عمويش يعنى آن جوان ، كسى از او پيروى نمىكند . او مىگويد به زودى گنجهاى كسرى و قيصر بر روى او گشوده خواهد شد .
زمانى بر دعوت اسلام گذشت و على بر راه راست و استوار خود همچنان استقامت مىكرد و دربرابر فشارها و سختيها صبر مىكرد و شخصيّت ارزشمند او شكل مىگرفت . آنگاه مردان ديگرى كه هيچ سوداگرى و خريد و فروشى آنان را از ياد پروردگارشان باز نمىداشت ، بدين دعوت گراييدند . هنگامى كه پيامبر ،
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 87
مساهمون: شريعت
ص٨٧