دارى ورزيد و امر خداوند چنان مقدر شده بود ! !
امّا امام جواد را به اين خاطر برگزيدم كه با وجود سنّ و سال اندكش بر تمام اهل فضل از نظر علم و دانش برتر است و اميدوارم آنچه را كه من در بارهء او مىدانم براى ديگر مردمان نيز آشكار گردد كه در اين صورت خواهند دانست كه نظر من در باره او صواب بوده است .
خويشانش گفتند : اگر چه خوى و سيرت اين جوان خوشايند تو افتاده ، امّا بچّه است و از دانش و فقه بى بهره . پس او را مهلت ده تا به ادب آراسته گردد آنگاه هر تدبيرى را كه در بارهء او انديشيدهاى ، عملى كن .
مأمون پاسخ داد : واى بر شما ! من به اين جوان از شما داناترم . اهل اين خانه ( خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله ) ، علمشان از سوى خداى تعالى است .
پدرانش همواره در دين و ادب از عامهء مردم ، بى نياز بودند . پس اگر مىخواهيد امامجواد را بدانچه كه جايگاه ومرتبهء اواست براىشمااثبات كند ، اورا بيازماييد .
خويشانش گفتند : ما به اين آزمون رضايت داريم پس ما را با او واگذار تا كسى را قرار دهيم كه در پيشگاه تو پرسشهايى در مسائل فقهى از او بپرسد . اگر او پاسخ صواب داد ، ما اعتراضى نخواهيم داشت و راى استوار اميرالمؤمنين در مورد او براى خاصّ و عام آشكار خواهد شد و چنانچه او از پاسخ به سؤالات در ماند مانع دامادى او مىشويم . مأمون به اين قرار راضى شد .
مخالفان قرار گذاشتند يحيى بن اكثم را براى مناظره با امام جواد و پرسش از مسائل پيچيدهء فقهى برگزينند . يحيى در آن هنگام قاضى القضات ديار اسلامى بود .
موعد مقرّر فرا رسيد . امام جواد آمد و يحيى بن اكثم نيز حاضر شد و رو به روى امام نشست . مأمون در كنار امام نشسته بود و بر مجلس اشراف داشت .
ابن اكثم به خليفه نگريست و گفت :
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 797
مساهمون: شريعت
ص٧٩٧