شرعى بودن نظام اعتراف نكرد . مأمون بارها كوشيد تا امام را اندك اندك به دخالت در امور حكومتى بكشاند ، ولى امام كوششهاى او را بىپاسخ گذارد .
حديث زير نشانگر همين نكته است .
هنگامى كه مأمون خواست براى خود به عنوان اميرالمؤمنين و براى امام رضا به عنوان وليعهد و براى فضل بن سهل به عنوان وزارت بيعت گيرد ، دستور داد سه صندلى براى آنها بگذارند . چون هر سه نشستند به مردم اذن ورود داده شد . مردم داخل مىشدند و با دست راست خويش به دست راست هر سه نفر ، از بالاى انگشت ابهام تا انگشت كوچك ، مىزدند و بيرون رفتند . پس امام رضا تبسّمى كرد و فرمود :
« تمام كسانى كه با ما بيعت كردند ، به فسخ بيعت ، بيعت كردند جز اين جوان كه به عقد بيعت ، با ما بيعت كرد » .
مأمون پرسيد : تفاوت فسخ بيعت با عقد آن چيست ؟ امام فرمود :
« عقد بيعت از بالاى انگشت كوچك تا بالاى انگشت ابهام است و فسخ بيعت از بالاى انگشت ابهام تا بالاى انگشت كوچك ! » .
مردم با شنيدن اين سخن برآشفتند و مأمون دستور داد تا مردم را بازگردانند تا دوباره به شيوهاى كه امام فرموده بود ، تجديد بيعت كنند . مردم مىگفتند :
چگونه كسى كه به عقد بيعت آگاهى ندارد براى پيشوايى شايسته است و بدرستى آن كس كه اين نكته را مىداند از او ، كه نمىداند ، سزاوارتر و شايستهتر است . راوى اين حديث گويد : همين امر موجب شد كه مأمون ، امام رضا را با دادن زهر از ميان بردارد . « 1 »
ثالثاً : از همان روزهاى نخستين ولايتعهدى ، امام رضا عليه السلام از هر فرصت به
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 144 .