نمىآمد ، سر از سجده برنمىداشت . « 1 »
هنگامى كه مأمون ، خليفه عبّاسى ، والى خود را در مدينه به همراهى امام تا خراسان مأموريت داد ، از او در بارهء حالات امام در راه پرسيد . والى بسيار از درجات عبادت و ذكر و توجّه آنحضرت به خدا سخن گفت . مأمون چون سخنان والى خويش را شنيد ، به وى دستور داد كه اين سخنان را از مردم پنهان دارد ! از جمله سخنان والى در اين باره به مأمون اين بود كه گفت :
چون صبح فرامىرسيد امام رضا نماز صبح مىگزارد و چون سلام نمازش را مىگفت در جايگاه نمازش مىنشست و خداى را تسبيح مىگفت و مىستود .
تكبير و تهليل مىگفت و بر پيامبر و دودمانش درود مىفرستاد تا آنكه خورشيد سربرمىزد سپس به سجده مىافتاد و تا بالا آمدن روز در همان حال باقى مىماند . سپس به سوى مردم مىرفت و تا نزديك وقت زوال ، با آنان سخن مىگفت و اندرزشان مىداد . آنگاه تجديد وضو مىكرد و به جايگاه نماز خويش برمىگشت . . .
والى پس از آنكه كيفيت نماز ، سجدهها و نوافل آنحضرت را تا وقت عصر ، چنان كه در فقه معروف است بيان كرد ، گفت سپس : اقامه مىگفت و نماز عصر را بهجاىمىآورد و چون سلام نمازش را مىگفت در همان جاى مىنشست به تسبيح و ستايش و تكبير و تهليل خداوند زبان مىگشود سپس به سجده مىافتاد و در آن حال يك صد بار مىفرمود : « حمداً للَّه » .
آنگاه والى ذكر مىكند كه امام عليه السلام چگونه پس از غروب خورشيد نماز مىگزارد و به تسبيح خداوند مشغول مىشد تا آنكه يكسوم از شب سپرى مىگشت و آنگاه به بسترش مىرفت و چون يكسوم آخر شب فرامىرسيد
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 49 ، ص 5 .