تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
يا بى ، در حالى كه تو آنچه را كه در آنهاست انكار مىكنى ! آيا خردمند چيزى را كه نمىشناسد منكر مىشود ؟ زنديق پاسخ داد : هيچ كس جز تو اين سخن با من نگفته بود ! امام فرمود : پس تو در اين باره ترديد دارى ؟ شايد باشد و شايد نباشد . زنديق گفت : و شايد اين باشد ( آنچه كه من گويم ) . ابو عبداللَّه عليه السلام فرمود : « اى مرد براى كسى كه نمىداند حجّتى بر آنكه مىداند نيست و جاهل را بر دانا حجت نيست . اى برادر اهل مصر از من درياب ، آيا مگر نمى بينى كه خورشيد و ماه و شب و روز داخل مىشوند و از يكديگر سبقت نمىگيرند ، مىروند و باز مىگردند و مجبور و خاضعند . براى آنان جز جايى كه دارند جاى ديگرى نيست . پس آنان اگر نيرو و قدرت دارند مىتوانند بروند و باز نگردند اگر مجبور و مضطر نيستند . چرا شب به هنگام روز و روز به هنگام شب جلوه گر نمىشود ؟ بلكه آنان براى خدا به اضطرار افتاده‌اند اى برادر مصرى . اعتقادى كه شما به سوى آن مى گراييد و مىپنداريد از دهر است . ( ماده و طبيعت ) اگر دهر آنان را مىبرد چرا بازشان مىگرداند و اگر بازشان مىگرداند چرا مىبردشان ؟ آيا مگر آسمان را بر افراشته و زمين را فرو گذاشته نمىبينى ؟ نه آسمان بر زمين فرو مىافتد و نه زمين بر فراز آنچه در زير آن است ، به نشيب مىآيد . به خدا سوگند كه خالق ومدبرش آن را نگهداشته است » . هشام گويد : زنديق با شنيدن اين سخنان بر دست ابو عبداللَّه عليه السلام ايمان آورد و آن‌حضرت به هشام گفت : او را امشب درياب و آموزشش ده . 3 - زنديق ديگرى نزد امام صادق آمد و از او در بارهء برخى مسائل نظرى پرسش كرد ميان امام صادق و زنديق اين بحث در گرفت : زنديق : چگونه مردم خداى را عبادت مىكنند در حالى كه او را نديده‌اند ؟