جعفر صادق از تو حقير تر نديديم .
ابن ابى العوجاء گفت : آيا به من چنين مىگويد ؟ او [ امام صادق عليه السلام ] فرزند كسى است كه سرهاى همه اينان را كه مىبينيد ( با دست به كسانى كه در مسجد الحرام بودند اشاره كرد ) تراشيد . [ يعنى آنان به فرمان جدّش حج مىگذارند ] .
يك بار ديگر ابن ابى العوجاء نزد امام آمد و از وى در بارهء حدوث جهان پرسيد . امام به او فرمود :
« هيچ كوچك و بزرگى نيافتم مگر آنكه چون بدان پيوست ، بزرگ شد و اين خود انتقال از حالت نخست است و اگر جهان قديم مىبود نه از بين مىرفت و نه دگرگون مىشد ، زيرا چيزى كه از بين مىرود و يا دگرگون مىشود رواست كه وجود و يا بطلان هم بپذيرد . بنابر اين با وجودش پس از عدم ، داخل در حدث مىشود و با بودنش در ازل در قدم نيز داخل مىشود در حالى كه صفت حدوث و قدم در يك شىء جمع نمىشود » .
ابن ابى العوجاء گفت : دانش خود را در اين دو حالت و دو زمان بنابر دلايلى كه براى اثبات حدوث جهان ذكر كرديد ، به كار گيريد و بگوييد اگر اشياء بر همان كوچكى خود باقى مىماندند ، چطور مىتوانستيد بر حدوث جهان استدلال كنيد ؟
امام صادق عليه السلام فرمود :
« ما از همين جهان كنونى سخن مىگوييم ، پس اگر آن را بالا برديم يا پايين آورديم جهان ديگرى خواهد شد كه هيچ چيز همچون همين بالا بردن و يا پايين آوردن آن توسط ما ، بر حدوث آن دلالت نمىكند ، امّا من تو را پاسخ مىگويم ، زيرا توانستهاى ما را ملزم كنى . پس مىگوييم : اشياء اگر بر همان حالت صغر و كوچكى خود باقى بمانند چون توهّم مىشود كه اگر چيزى بدانها بپيوندد بزرگتر مىشوند و همين جواز تغيّر ، خود دليل قديم نبودن جهان است و تغيّر
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 601
مساهمون: شريعت
ص٦٠١