هنگامى آغاز شد كه نهضت ترجمه در عصر امام صادق عليه السلام و پس از آن صورت پذيرفت .
از اين رو تنها شمار اندكى از مسلمانان كه تمام ابعاد فلسفه نظرى اسلام را درك كرده و به وجوه تفاوت ميان آنها و ديگر تئوريها پى برده بودند ، مىتوانستند با اقامهء دليل و برهان اصول فكرى اسلام را اثبات كنند و اصول و تئوريهاى ديگر مكاتب را در هم بكوبند .
اين عدهء اندك با كسانى بر خورد مىكردند كه معلومات آنها بر مجموعهاى از احاديثى كه از ابو هريره و امثال او روايت شده بود محدود بود و اصلًا به تناقضات فراوانى كه در آنها به چشم مىخورد ، توجه نشان نمى دادند . اينان خود را بر حقّ گمان مىكردند و مىپنداشتند كه از توانايى كافى براى اثبات ادعاهاى تو خالى و بى اساس خود بهره مندند . از اين رو مىبينيم كه هر كدام از آنها حزبى راه مىاندازد و مردم را پنهانى به خود فرا مىخواند .
بنابر اين ، امام بر خود لازم ديد كه در برابر اين گروهها به ستيزه برخيزد و اوهام باطل آنها را از هم بشكافد . آنحضرت براى رسيدن به اين هدف سه طرح خردمندانه ترسيم كرد :
1 - او قسمتى از مدرسهاش را به كسانى اختصاص داد كه از فلسفه يونان بالأخص و ساير فلسفهها بالأعم آگاهى داشتند و به خوبى از نظر اسلام در بارهء آنها و دلايلى كه آن فلسفهها را نقض مىكرد ، آگاه بودند . كسانى همچون هشام بن حكم متكلم پر آوزه و عمران به ايمن و محمّد بن نعمان احول و هشام بن سالم و ديگر مشاهير علم و حكمت و كلام كه به معيارهاى نظرىاسلام نيز آگاه بودند .
2 - آنحضرت به نوشتن رسالههاى همچون « توحيد مفضل » و « اهليجه » و . . . اقدام كرد .
3 - رويارويى شخصى با سران انديشههاى الحادى .
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 598
مساهمون: شريعت
ص٥٩٨