چوناز احوالش جويا مىشدند ، فرصت را غنيمت مىشمرد و پاسخى مىداد كه هم تذكرى بود براى خودش و هم پند و تذكرى براى پرسش كننده ، در اين باره روايت شده است كه به محمّد بن على عليه السلام عرض شد : چگونه صبح كردى ؟ فرمود : صبح كرديم در حالى كه در نعمت غوطه وريم و به گناهان گرفتار . خداوند با ارزانى داشتن نعمتها بر ما ، به ما دوستى مىورزد و ما با ارتكاب معاصى به او خشم مىگيريم در حالى كه ما به دو نيازمنديم و او از ما بى نياز است . « 1 »
آنحضرت عليه السلام كاملًا به فرمان خداوند تسليم بود . يكى از اصحابش روايت مىكند كه عدّهاى نزد ابو جعفر آمدند و ديدند كه پسر آنحضرت بيمار و خود وى نيز ناراحت و اندوهگين است و آرام و قرار ندارد . ديدار كنندگان گفتند : به خدا قسم اگر به وى مصيبتى رسد ، مىترسيم از او چيزى ببنيم كه خوش نداريم . پس ديرى نپاييد كه صداى شيون و زارى بر آن پسر بلند شد . در اين لحظه امام باقر با رويى گشاده و حالتى متفاوت با آنچه پيش از اين داشت ، بر ديدار كنندگانش وارد شد . آنان عرض كردند : فدايت شويم ، ما از حالتى كه شما پيش از اين داشتيد ، مىترسيديم ( با مرگ اين كودك ) حادثهاى پيش آيد كه موجب اندوه و ناراحتّى ما شود ! حضرت به آنان پاسخ داد : ما مايليم كسانى كه به آنان علاقه داريم ، سالم بمانند و بهبود يابند . اما هنگامى كه فرمان خدا جارى مىشود به آنچه كه او دوست مىدارد گردن مىنهيم . « 2 »
آنحضرت از انجام هيچ كردار صالحى فرو گذار نمىكرد . در اين باره روايت جالبى از زبان يكى از اصحاب آنحضرت نقل شده است .
راوى مىگويد : ابوجعفر عليه السلام در تشييع جنازهء يكى از مردان قريش حاضر شد . من نيز با آنحضرت بودم . مردى بنام عطاء در ميان تشييع كنندگان بود .
هامش
( 1 ) - حلية الاولياء ، ص 304 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ص 301 .