تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
خدمتكاران خود دستورى مىداد ، پس مىنگريست اگر آن كار سنگين بود مىگفت بسم اللَّه و با آنان همكارى مىكرد و اگر سبك بود از آنان دور مىشد . « 1 » چه بسا كار كردن آن‌حضرت در مزرعه‌اش به همين خاطر بوده است ، زيرا ائمه بر اين باور بوده‌اند كه كار و كوشش امرى محبوب در نزد خداست و آنها را به بارگاهش نزديكتر مىكند . در اين باره امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه محمّد بن مكدر مىفرمود : من گمان نمىكردم كسى همانند على بن الحسين جانشين شايسته‌اى از خود به يادگار گذارد تا آنكه فرزندش محمّد بن على را ديدم . خواستم او را پندى داده باشم ، امّا او مرا اندرز گفت . يارانش به وى گفتند : او تو را چه پندى فرمود ؟ گفت : در يكى از ساعتهاى بسيار گرم روز به يكى از نواحى مدينه رفته بودم . در آنجا محمّد بن على را كه مردى تنومند بود ، ديدم . او به دو غلام سياه يا دو نفر از دوستانش تكيّه داده بود . به خودم گفتم : بزرگى از بزرگان قريش در اين ساعت و با اين حالت در طلب دنيا مىكوشد ؟ ! خدا را شاهد گرفتم كه به او اندرز دهم . پس نزديك او شدم و بر وى سلام كردم . او كه بسيار عرق كرده بود ، باگشاده رويى سلام مرا پاسخ داد . به او گفتم : خداوند اصلاحت كند ! بزرگى از بزرگان قريش در اين ساعت و با اين حالت در طلب دنيا مىكوشد شايد در اين حالت مرگت فرا رسد ؟ ! امام خود را از دست غلامانش رها كرد و سپس بر پاى خويش ايستاد و فرمود : به خدا قسم اگر مرگ در اين حالت مرا دريابد ، در حالى نزد من آمده است كه به طاعت خداوند مشغولم و بدين وسيله خود را از تو و ديگران بى نياز سازم ، امّا من از اين مىترسم كه مرگم زمانى فرا رسد كه به نا فرمانى خداوند مشغول باشم . من با
هامش
( 1 ) - حلية الاولياء ، ص 303 .