اين دو فاجعه ، پيامدهاى بسيار رعب آورى به همراه خود داشت كه ابرهاى تيرگى و اضطراب را بر جهان مسلمانان حاكم مىكرد .
مىتوان به عنوان يكى از نشانههاى تيرگى به مطلب ذيل اشاره كرد :
زياد بن ابيه بر كوفه و بصره مسلط شد . او پيش از آنكه معاويه او را به واسطه نسبش به خود ملحق سازد ، جزو شيعيان و از هواداران على عليه السلام و خاندان وى بود و به همين سبب از تمام اسرار آنها آگاه بود و سران و رهبران آنان را مىشناخت . چون زياد به حكومت بصره و كوفه رسيد ، به تعقيب شيعيان در هر گوشه و كنارى پرداخت و بسيارى از آنان را كشت و يا زير شكنجه گرفت . تا آنجا كه اگر كسى مىگفت : من كافرم و به هيچ پيامبرى ايمان ندارم براى او به مراتب بهتر از آن بود كه بگويد : من شيعهام و به قداست حق ايمان دارم و نسبت به جبت و طاغوت كفر مىورزم .
همين كه زياد توانست با ايجاد جوّ قتل و خونريزى ، كنترل كوفه و بصره را به دست گيرد ، نامهاى به كاخ سلطنتى نوشت و در آن گفت :
« من عراق را به دست چپم خاموش و آرام كردهام و اينك دست راستم آزاد است . پس ولايت حجاز را به من سپار تا دست راست خويش را نيز بدان مشغول دارم . »
چون خبر اين نامه در مدينهء منوره منتشر شد مسلمانان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله گرد آمدند و با زارى دست به درگاه خداوند برداشته گفتند :
خداوندا ! ما را از شرّ دست راست زياد در امان دار !
ما اكنون در صدد آن نيستيم كه بيان كنيم خداوند چگونه آنان را از شرّ دست راست زياد در امان داشت . چرا كه به بيمارى طاعون دچار شد و با خوارى و ذلّت از دنيا رفت . هدف ما از نقل اين قسمت تنها نشان دادن گوشهاى از ترس و وحشتى بود كه بر محافل سياسى سايه افكنده بود . بدان گونه كه مردم براى
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 405
مساهمون: شريعت
ص٤٠٥