مخالفت انصار و مهاجران در سر مىپروراند . نخستين نقشهاى كه معاويه در اين خصوص طرح ريزى كرد ، چنين بود .
معاويه پى برده بود كه هوشياران و انديشمندان بسيارى در كشور اسلامى زندگى مىكنند . كسانى از گذشتههاى نزديك ، تجربههايى بسيار اندوخته و حقيقت حزب حاكم اموى را به خوبى لمس كردهاند . اينان همچنين به قداست حق و وجوب پيروى از آن و نيز دفاع از حرمتهاى والاى آن با تمام مشكلات و دشواريهايى كه ممكن بود براى آنان رخ نمايد ، ايمان آورده بودند .
او همچنين مىدانست كه در مركز حركت اين مخالفان در درجهء اوّل اميرمؤمنان على و سپس امام حسن و پس از او امام حسين جاى دارند . او از پايگاهاى استوار على عليه السلام و پيروانش و نيز آمادگيهاى لازم و كافى آنها كه تخت سلطنت بنىاميّه را هر لحظه به لرزه در مىآورد ، به خوبى آگاهى داشت .
معاويه با شناخت و آگاهى از تمام اين امور ، نقشهء منفور و خائنانهء خويش را طراحى كرد .
او انديشيد كهدوستداران على عليه السلام وخانداناو ، از حكومت بنىاميّه ناخشنود و گريزانند . پس مىبايست در گاماوّل دوستى علىرا از دل دوستدارانش بيرون كند و ملاكها و معيارهاى مسلمانان را كه بدانها حق را از باطل جدا مىساختند ، به استيصال بكشاند . اين ملاكها چيزى جز اسلام راستين كه در خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله تبلور مىيافت ، نبود .
بنابر اين ، معاويه به واليان خود در چهار گوشهء كشور نامهاى نگاشت كه نص آن چنين بود :
امّا بعد ، در كار كسانى كه با دليل دوستى آنان به على و خاندانش ثابت مىشود دّقت روا داريد و آنان را از امور ديوانى بر كنار كنيد . و سهم و رزق آنان را از بيت المال قطع كنيد و از هيچ يك از شيعيان على و خاندانش گواهى نپذيريد .
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 402
مساهمون: شريعت
ص٤٠٢