تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
درهم به تو خواهم بخشيد كه نيمى از آن را در همين وقت و نيم ديگر را پس از آنكه به كوفه وارد شدم به تو خواهم داد . در حقيقت معاويه در اين نامه براى فريفتن عبيداللَّه به سه ترفند متوسّل شد . نخست آنكه به وى گفت : كه حسن به او دربارهء صلح نامهء نگاشته است . اين نخستين عاملى بود كه عبيداللَّه را به لرزه در آورد . عبيداللَّه حتماً با خودش گفته است : اگر واقعاً چنين باشد پس چرا من شهرت و آوازهء خويش را در تاريخ لكه دار كنم و بار سنگين خونهايى را كه تحت فرماندهى من ريخته مىشود ، بر دوش گيرم . ترفند دوم معاويه آن بود كه وى گفت : متبوع باش . يعنى او را به دادن رياست فريفت و بالاخره ترفند سوم آن بود كه به وى وعدهء پاداش يك ميليون درهم داد و همين حيلهء اخير توانست اين شخص را ، كه امامش وى را به ملازمت عدل و مساوات حتّى در مورد فرو دست ترين مردم فرمان داده بود ، از راه به در برد . عبيداللَّه ، فرماندهء كل سپاه ، بدون آنكه كسى را از تصميم خود آگاه سازد به اردوگاه معاويه پيوست . صبحگاهان سپاه در پى جستجوى فرماندهء خويش بر آمد تا به امامت وى نماز گزارند ، امّا هر چه گشتند او را نيافتند . قيس ، مرد شماره 2 سپاه ، برخاست و با مردم نماز صبح گذارد . آنگاه به خطبه ايستاد تا آرامشان كند ودلهاى آنانرا قوت بخشد و گفت : اين ( عبيداللَّه ) و پدرش يك روز هم كارى صواب نكردند . پدر او عموى رسول خدا بود و همراه مشركان در بدر حاضر شد تا با آن‌حضرت بجنگد . پس كعب بن عمرو انصارى او را اسير كرد . او را به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بردند و آن حضرت فديه او را گرفت و آن را ميان مسلمانان تقسيم كرد . و نيز على عليه السلام ، برادر او ( عبداللَّه بن عبّاس ) را بر منصب ولايت بصره گماشت ، امّا او اموال آن