خويشاوند نزديك امام حسن بود .
ابن عبّاس با سپاه خويش به سوى مسكن ، « 1 » بر كنار نهر دجله ، حركت كرد و در آنجا با اردوگاه معاويه رو به رو شد . وى در همان مكان به انتظار رسيدن سپاهيان ديگر از كوفه اردو زد .
در كوفه ، مردم چند گروه بودند . عدّهاى جزو هواخواهان وياران معاويه بودند كه هدايا و وعده و وعيدهاى حزب اموى آنان را فريفته بود . همچنين گروهى از آنان در زمرهء خوارج قشرى جاى داشتند و برخى هم مردم را از شركت در اين جهاد باز مىداشتند و البته گروهى نيز از آگاهان بودند كه آتش شور و اشتياق مردم را بر مىافروختند و آنان را با روشهاى مختلف به جنگ با سركشان و عصيانگران بر مىانگيختند .
امام حسن عليه السلام پيوسته سخنوران و شخصيّتهاى مبارز را بدين سوى و آن سوى مىفرستاد تا مردم را به يارىاش فرا خوانند و به علاوه خود با ايراد سخنرانيهاى پياپى ، دلهاى كوفيان را گرم مىكرد .
امّا كوفيان در برابر اين دعوت چونان يخ ، سرد و افسرده بودند ، زيرا جنگهاى كوبنده و سنگين جمل ، صفين و نهروان نيروى آنان را فرسوده و توان آنان را برده بود .
امام خود در يكى از مناسبتها ، از علتّى كه مردم كوفه را از همراهى با وى بازداشته بود ، سخن گفت و فرمود :
« شما در مسير خود به صفيّن بوديد در حالى كه دينتان در برابر دنيايتان قرار داشت .
امروز نيز اين گونهايد و دنيايتان در برابر دينتان قرار گرفته است . شما ميان دو دسته مقتول قرار گرفتهايد . يكى مقتولى در صفيّن كه بر آن مىگرييد
هامش
( 1 ) - جايى نزديك به « اوانا » بر كنار نهر دجله .