به تو خطاب مىكنم . يكى از اصحاب برخاست و حسن را محكم گرفت ، آتش خشم وى اندكى فروكش كرد و لحظهاى سكوت حكمفرما شد ، امّا خليفه با گفتار خود اين سكوت را شكست و گفت : راست مىگويى ، اين منبر پدر توست و اضافه بر اين چيزى نگفت . سپس على را مورد عتاب قرار داد ، زيرا گمان كرده بود كه آنحضرت ، فرزندش را بر ضدّ وى تحريك كرده است ، امّا على عليه السلام براى وى سوگند ياد كرد كه چنين كارى نكرده است .
23 سال از اين واقعه گذشت تا آنگاه كه آتش انقلاب مسلمانان شعله ور گرديد و مردم خواستار بر كنارى عثمان از خلافت شدند . دامنهء انقلاب به تدريج رو به گسترش مىگذاشت و مسلمانانى كه از سياستهاى نادرست خليفه و اطرافيانش به تنگ آمده بودند ، دسته دسته به صفوف انقلابيون مىپيوستند . سرمداران اين حركت ، بزرگان اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سران مسلمانان همچون عمار ياسر ، مالك بن حارث ( اشتر ) و محمّد بن ابوبكر بودند . شمار بسيارى از مردم عراق و مصر و نيز گروهى از اعراب به اينان پيوستند . اين عدّه طبعاً نه اصول فكرى صحيحى داشتند و نه از تجربهء كافى برخوردار بودند ، بلكه بسيارى از آنان را نخوت فرا گرفته بود و بيشتر به منافع خويش مىانديشيدند .
آتش انقلاب شعله ور شده بود .
مسلمانان خانه عثمان را به محاصرهء خود گرفتند و از او خواستند يا از خلافت كنارهگيرى كند و يا به خواستههاى آنان جامهء عمل بپوشاند . عثمان نيز تنها تكيهگاهش سپاه معاويه بود و از اين سپاه در خواست كرده بود تا به كمك وى بشتابند ، معاويه سپاه خود را در بيرون از مدينه نگه داشته بود تا هر گاه ، كه فرمان داد به شهر داخل شوند .
روزى امير مؤمنان على عليه السلام خواست به عثمان پيغام دهد كه اگر بخواهد ، وى حاضر است از او دفاع و با وى مشورت كند و در جهت صلاح جهان اسلام
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 330
مساهمون: شريعت
ص٣٣٠