تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
و اندوه و سوگوارى با ما همنشين گشت . سپس اشك ريخت و ناله‌اى از دل برآورد آنچنان كه گويى روحش از كالبدش بيرون شد . آنگاه اين اشعار را خواند : - پس از فقدان خاتم پيامبران شكيبايىام اندك شد و عنان آرامشم از كف رفت . - ديده‌اى ديده ! چون باران ببار . واى بر تو از بارش خون بخيلى مكن . - اى رسول خدا و اى برگزيدهء او و اى پناه يتيمان و ناتوانان . - كوهها و حيوانات و پرندگان و زمين ، همگى پس از آسمان بر تو گريستند . - سرورم ! حجون و ركن و مشعر همراه با بطحا همگى برتو گريه كردند . - محراب و درس قرآن سحرگاهان و شامگاهان ، آشكارا بر تو گريستند . - اسلام نيز كه درميان مردم از همه غريب‌تر شد ، بر تو گريست . - اى كاش منبرى را كه تو بر فراز آن مىرفتى ، مىديدى كه چگونه پس از روشنايى ، ظلمت و تاريكى او را در خود فرو گرفته است . - خدايا ! در مرگم شتاب فرماى كه روزگارم تيره و تار شده است . فضه گويد : آنگاه فاطمه عليها السلام به خانه‌اش برگشت و شبانه روز بناى ناله و زارى گذارد . اشكش باز نمىايستاد و گريه‌اش آرام نمىگرفت . بزرگان مدينه گرد آمده نزد على عليه السلام رفتند و عرض كردند : اى ابوالحسن ! فاطمه شبانه روز مىگريد . به گونه‌اى كه شبها خواب راحت را از ما گرفته است و روزها نمىگذارد كه ما آسوده درپى كسب و كار خويش باشيم . ما آمده‌ايم تا به تو بگوييم كه از فاطمه بخواهى كه يا شبها گريه كند يا روزها . اميرمؤمنان گفت : بسيار خوب . سپس اميرمؤمنان نزد فاطمه رفت . فاطمه همچنان بىوقفه مىگريست و هيچ دلدارى و تسليتى در مورد او مؤثر نبود . امّا چون على را بديد اندكى آرام