در واقع فاطمه زهرا با گريه خود بر رسول خدا صلى الله عليه و آله عبادت مىكرد . چون گريه او ياد رسول اللَّه را زنده مىداشت ، و اين خود به مكتب و ارزشهاى رسالت پيامبر جان مىبخشيد . گريه زهرا بر پدرش به حدىّ رسيده بود كه وى را در شمار پنج نفر از مويه كنان جهان يعنى آدم ، يعقوب ، يوسف و امام سجاد عليهم السلام جاى دادهاند « 1 » .
از فضه خدمتكار حضرت فاطمه نقل شده است كه دربارهء اندوه آنحضرت گفت :
درميان مردم جهان و ياران و نزديكان و دوستان رسول خدا هيچ كسى در فراق آنحضرت اندوهگينتر و گريانتر و نالانتر از بانويم فاطمه زهرا نبود . اندوه او هرلحظه تازهتر و فزونتر مىشد و گريهاش شدّت مىيافت .
فاطمه عليها السلام هفت روز در فراق پدرش گريست و آرام نيافت و از اندوهش كاسته نشد . هر روز گريهاش بيشتر از روز پيش بود . چون هشتمين روز فرا رسيد ، اندوه ، نهانش را آشكار ساخت و عنان شكيب از دست داد و از خانه بيرون آمد و فرياد كشيد . گويى صدايش از دهان پيامبر بيرون مىآيد . زنان شتابان به سويش رفتند . كودكان و خردسالان نيز به نزدش روانه گشتند . مردم به گريه و زارى پرداختند و از هر سوى گرد آمدند . چراغها خاموش شد تا روى زنان معلوم نشود . زنان چنين مىپنداشتند كه پيامبر خدا از قبر بيرون آمده است . همه در حيرت و شگفتى فرو رفته بودند . فاطمه در سوگ پدر نوحه مىخواند و آنحضرت را صدا مىزد و مىگفت : اى پدر ! اى برگزيده ! اى محمّد ! اى ابوالقاسم ! اى ياور يتيمان و شوى مردگان ! از اين پس چه كسى به محراب نماز مىايستد ؟ چه كسى به فرياد دختر سرگشته و عزادارت خواهد رسيد ؟
آنگاه دامن كشان به سوى قبر پيامبر رفت . از بس اشك ريخته بود ، چيزى
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 43 ، ص 155 .