نمىديد . چون نزديك تربت پاك پيامبر شد نگاهش به مأذنه افتاد ، گامها را كوتاه كرد . امّا آنچنان گريست و زارى كرد تا آن كه از هوش رفت . زنان سراسيمه به سويش شتافتند و بر چهرهاش آب پاشيدند . چون به هوش آمد از جاى برخاست در حالى كه لب به سخن گشوده بود و مىگفت :
« تاب و توانم برفت . پوست بدنم نيز به من خيانت كرد . دشمن نكوهشم كرد و افسردگى مرا كشت . اى پدر ! اينك تنها و حيران ماندهام . صدايم به خاموشى گراييده و پُشتم شكسته است . زندگىام تيره و تار و روزگارم سياه شد . پدر ! از اين پس هيچ همدم و همدلى براى رفع تنهايى و وحشتم ندارم و ديگر كسى نيست كه اشكم را باز دارد و ياورى نيست كه در ناتوانيها مرا يار باشد . پس از تو قرآن و منزل و مأوى جبرئيل و ميكائيل از خاطرها فراموش شد . تمام اسباب پس از تو دگرگون و همه درها دربرابرم بسته شد . من نيز پس از تو در اين دنيا ديرى نخواهم زيست و هر دم كه برآرم با گريه بر تو همراه است اشتياقم به تو و اندوهم بر تو هيچ گاه پايان ندارد » .
آنگاه بانگ برآورد كه : اى پدر ! اى جان من ! سپس اين اشعار را مترنّم شد :
- اندوه من بر تو ، اندوهى تازه است و قلب من ، به خدا سوگند ، جايگاه ريزش شور و غوغاست .
- هر روز كه سپرى مىشود اندوه من در آن فزونى مىيابد و گريهام بر تو تمام ناشدنى است .
- پيشامدهاى ناگوار من بزرگ شد و عنان تسلّى و آرامش را از كف دادم . پس گريهام در اين سوگ هر لحظه تازه است .
- هر آن دلى كه در فراق تو با شكيب و تسليت همراه مىشود ، همانا دلى افسرده و بىجان است .
سپس فرياد برآورد : اى پدر با مرگ تو دنيا از نور افشانى باز ايستاد
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 304
مساهمون: شريعت
ص٣٠٤