يكى از روزها هنگامى كه فاطمه از پيش ابوبكر بازگشته بود به سوى امير مؤمنان آمد و به وى گفت :
« اى پسر ابوطالب ! چه شده كه مانند جنين در پس پرده نشسته و چون متّهمان خانهنشين گشتهاى ؟ تو بودى كه شاهپرهاى بازها را درهم مىشكستى ، ولى اكنون پرهاى مرغان ضعيف به تو خيانت كردهاند . تو در گذشته گرگها را از هم مىدريدى امّا اينك خانهنشين شدهاى ؟ از روزى كه ارزش خود را بىمقدار كردى و بهرهات را مهمل گذاشتى ، اين پسر ابى قحافه است كه هديهء پدرم و مؤنه فرزندانم را به ستم از من ستانده است ، به خدا سوگند آشكارا به دشمنى با من برخاسته است ، در سخنانى كه با من داشت او را سرسختترين دشمنان يافتم تا آنجا كه انصار ، يارى خود را از من دريغ داشتند ، و مهاجران از ما بريدند و ساير مردم چشم از ما پوشيدند ، اكنون نه كسى از ما دفاع مىكند و نه كسى از ستم دشمن برما جلوگيرى مىكند .
با دلى لبريز از خشم و كينه از خانه بيرون شدم ، و شكست خورده و نااميد بازگشتم درحالى كه هيچ اختيارى ندارم ، اى كاش پيش از اين ذلّت و خوارى مرده بودم .
خداوند از اين تندى كه به تو كردم عذرخواه من است ، و از سوى تو حامى من ، واى بر من در هر بامداد ، واى بر من كه تكيّهگاهم درگذشت ، و بازويم سست گرديد ، به سوى پدر شكايت دارم و از خداوند داد خواهم ، بار خدايا تو نيرومندتر از ديگرانى » .
امير مؤمنان عليه السلام در پاسخ فاطمه زهرا فرمود :
« واى بر تو نيست بلكه واى بر دشمنان توست . اى دختر برگزيده جهانيان و اى بازمانده پيامبر صلى الله عليه و آله . از اين عتاب باز ايست ، كه من در دينم ناتوان نشدهام ، و در توانايىام اشتباه نكردهام . اگر براى روزى ( سخن ميگويى ) كه روزى تو از
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 309
مساهمون: شريعت
ص٣٠٩