مشام مىرسيد . فاطمه ظرف را برداشت و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و على و امام حسن و حسين نهاد ، همين كه علىبن ابيطالب آن ظرف پر از غذا را ديد . پرسيد فاطمه اين غذا را از كجا آوردى ؟ زيرا مىدانست كه چنين غذايى در خانه نبوده است . پيامبر اكرم فرمود : اى ابوالحسن بخور و نپرس و سپاس خداى را كه مرا نميراند تا از فرزندى مانند مريم دختر عمران برخوردار كرد .
كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ « 1 » .
« هرگاه زكريا به محراب عبادت مريم وارد مىشد ، نزد وى روزى مىيافت . زكريا پرسيد :
مريم اين غذا از كجا برايت آمده ؟ مريم گفت از سوى خدا كه خدا هركه را خواهد بىحساب روزى دهد . »
پيامبر و على و حسنين و فاطمه عليهم السلام همگى از آن غذا خوردند و پيامبر از خانه زهرا بيرون رفت . از آن طرف اعرابى نيز توشه خود را برداشت و بر مركبش نشست و به نزد طائفه خود بنى سليم ، بازگشت . بنى سليم در آن هنگام چهار هزار نفر بودند . اعرابى درميان آنان ايستاد و با آوازى رسا آنان را مخاطب قرار داد و گفت بگوئيد : لا إله الَّا اللَّه محمّد رسول اللَّه .
افراد قبيله تا اين گفته را از وى شنيدند ، به سوى شمشيرهاى خود دويدند و با شمشيرهاى آخته به سويش آمدند و از او پرسيدند : مگر از دين خود دست شسته و به آيين محمّد جادوگر دروغگو ! گرائيدهاى ؟ اعرابى به آنان پاسخ داد : خير ، او نه جادوگر است و نه دروغگو !
سپس گفت : اى گروه بنى سليم ، خداى محمّد بهترين خداى و محمّد بهترين پيامبر است . من گرسنه به سويش رفتم . سيرم كرد . برهنه بودم ، لباسم
هامش
( 1 ) - سورهء آل عمران ، آيهء 27 .