پوشانيد . پياده بودم ، سوارم كرد . آنگاه به نقل ماجراى سخن گفتن سوسمار با پيامبر اكرم پرداخت و شعرى را كه سوسمار خوانده بود ، بيان كرد . و در ادامه سخنانش گفت : اى گروه بنى سليم ، به اسلام بگرويد تا از آتش دوزخ در امان بمانيد .
در آن روز چهار هزار نفر اسلام آوردند . اينان با پرچمهاى سبز رنگ خود در جنگها دركنار پيامبر صلى الله عليه و آله از اسلام و پيامبر پاسدارى مىكردند « 1 » .
پس از رحلت رسول خدا
هنوز اميرالمؤمنان از دفن پيامبر اكرم فارغ نشده بود كه تندبادهاى جاهليّت بر امّت اسلام وزيدن گرفت ، و چيزى نمانده بود تا نهال نوپاى اسلام را از بيخ و بن بركند . اين وظيفه خاندان رسالت بود كه مانند كوه در مقابل اين انحرافات بايستند و از هستى اسلام پاسدارى كنند ، تا به عهدى كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله بسته بودند به نوبه خود وفا كنند . زيرا آنحضرت فرموده بود :
من دو چيز گرانبها درميان شما مىگذارم : كتاب خدا و عترتم ، اگر به اين دو درآويزيد هيچگاه گمراه نخواهيد شد . و نيز فرموده بود :
مَثل اهل بيت من چون كشتى نوح است ، هركسى كه بر آن سوار شد نجات يافت و هركه از آن تخلّف ورزيد غرق شد .
و نيز فرمود : فاطمه پاره تن من است ، هركه او را بيازارد مرا آزرده و هركه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است ، و هركه مرا به خشم آرد خدا را به خشم آورده است .
فاطمه عليها السلام در خاندان نبوّت به منزلهء محور اصلى رسالت بود ، پس او در برابر اين انحرافات چه كرد و چگونه حركت اصلاح طلبانهء خود
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 43 ، ص 69 - 74 .