از خلافتش چه مىگويى ؟ خباب از همهء آنان به نيكى ياد كرد . پس پرسيدند : دربارهء على پس از جريان تحكيم و خلافت چه نظرى دارى ؟ خباب پاسخ داد : على داناتر به خدا وبيش از ديگران حافظ دين اوست و بصيرت و آگاهى وى بيشتر از همگان است .
آنان با شنيدن اين پاسخ گفتند : تو پيرو هدايت نيستى بلكه از هواوهوس خويش پيروى مىكنى حال آنكه مردان را از روى نامهايشان باز مىتوان شناخت . سپس خباب را به كنارهء رود كشاندند و سرش را بريدند و همسرش را نيز بياوردند و شكمش را دريدند و او و فرزندش را نيز سر بريدند و در كنار خباب رهايش كردند ! ! « 1 »
بدين سان خوارج بناى فساد و تباهى در زمين را نهادند و روح جنگ و آشوب در ميان آنان بر ارزشها غلبه كرد چرا كه اينان فرزندان جزيرة العرب بودند كه همواره خون و جنگ و تعصبهاى پنهان از خاك آن مىجوشيد .
اگر امام به مقابلهء آنان نمىشتافت بيم آن مىرفت كه آتش اين فتنه در ديگر نقاط كشور ، گسترده شود . چون آنحضرت به مكانى نزديك آنان رسيد ، عدّهاى را به سوى ايشان فرستاد تا به آنان پيغام دهند كه قاتلان صحابى بزرگوار پيامبر صلى الله عليه و آله ، يعنى عبداللَّه بن خباب و همسرش و نيز قاتلان مسلمانان ديگرى را كه به دست آنان كشته شده بودند ، به وى تحويل دهند .
امّا آنان پاسخ دادند : ما همگى قاتلان عبداللَّه هستيم و نيز افزودند : چنانچه بر على بن ابىطالب و همراهان او دست يابيم آنان را نيز مىكشيم .
پس امام خود به سوى آنان رفت و فرمود : « اى جماعت ! من شما را بيم مىدهم از اين كه صبح كنيد در حالى كه آماج لعنت اين امّت قرار گرفته باشيد ،
هامش
( 1 ) - سيرة الأئمّة الاثنى عشر ، ص 490 .