تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
فرماندهء سپاه شاميان است كه معاويه قول دخترش را نيز به او مىدهد ، آنگاه وى به مبارزه با فرمانده سپاه امام عليه السلام يعنى عدى بن حاتم مىآيد و اين رجز را مىخواند : - بگو به عدى كه دورهء وعد و وعيد گذشت و من فرزند سيف‌اللَّه ، خالد هستم - و وليد ، خالد را زينت مىدهد پس براى ما و شما از اين جنگ گريز گاهى نيست ، باز گرديد . ملاحظه مىكنيد كه فرماندهء سپاه شاميان چگونه به نسب خود مباهات مىكند با ديدن چنين رجزهايى خاطرات دوران جاهليّت در ذهن ما جان مىگيرد كه چگونه افراد به پدران و خانوداه‌هاى خود افتخار مىكردند . در مقابل ، عدى بن حاتم هم رجز مىخواند . امّا انگيزه‌هاى ايمانى او در اين رجز جنگى كاملًا مشهود و چشمگير است : - خدايم را اميد دارم و از گناهم مىترسم و هيچ چيز چون عفو پروردگارم با ارزش نيست . عبيداللَّه بن عمر يكى از همسنگران معاويه به صراحت از پيش زمينه‌هاى وقوع اين جنگ سخن مىگويد . هنگامى كه وى در ميدان جنگ با امام حسن مجتبى عليه السلام رو به رو مىشود ، مىگويد : پدر تو در آغاز و انجام با قريش مبارزه كرد و قريشيان اينك او را دشمن دارند پس آيا تو مىتوانى او را از خلافت خلع كنى تا ما خودت را خليفه قرار دهيم . اين عبارت به خوبى از حسدها و كينه‌هاى جاهلى كه در سينه قريشيان موج مىزد ، پرده برمىدارد . اين سخنان از دهان كسانى بيرون مىآيد كه خود رهبرى لشكر شام را بر عهده دارند . ولى امام حسن با شدّت تمام پيشنهاد او را رد مىكند و مىفرمايد :
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 186 | شريعت / السيد محمد تقي المدرسي