سخن گفت :
« امّا بعد ، شما مردمانى هستيد داراى راى و انديشه پسنديده و حلم و بردبارى بسيار و گفتارهاى حق و خجسته كردار و صاحبان تدبير . همانا ما در نظر داريم به سوى دشمن خود و دشمن شما حركت كنيم . پس رأى و نظر خود را در اين باره به ما بگوييد » . « 1 »
اصحاب فوراً نظر آنحضرت را تأييد كردند و هر يك دلايل رسا و درخشانى در خصوص مشروعيت جنگ با بنى اميّه ارائه دادند .
عمّار بن ياسر گفت : اى اميرمؤمنان ! اگر نمىتوانى حتى يك روز هم بمانى ما را آماده ساز پيش از شعلهور شدن آتش آن فاسقان و اجتماع رأى آنان بر شكاف و تفرقه ، و ايشان را به رستگارى و هدايت فرا بخوان . اگر پذيرفتند كه نيكبخت شدند و اگر جز جنگ با ما را نخواستند پس به خدا سوگند ريختن خون ايشان و تلاش در مبارزه با آنان نزديكى به خدا و كرامتى از سوى اوست . « 2 »
عدى بن حاتم نيز از زمينههاى قبلى بنى اميّه در جنگ عليه امام سخن راند و گفت : اگر اين جماعت خدا را مىخواستند و براى خدا كار مىكردند با ما مخالفت نمىكردند . امّا اين قوم براى فرار از رهبرى و عشق به برتر دانستن خود از مردم و بُخل و تنگ نظرى در حكومت خويش و ناخوش داشتن جدايى از دنيايى كه در دستشان است و به خاطر خشمى كه در دلهايشان دارند و كينهاى كه در سينههايشان موج مىزند ، آن هم به خاطر حوادثى كه تو اى اميرمؤمنان در سالهاى گذشته براى آنان آفريدى و پدران و برادرانشان را از پاى در آوردى ، به مخالفت با ما برخاستند .
آنگاه عدى روى به مردم كرد و گفت :
هامش
( 1 ) - فى رحاب أئمّة أهل البيت ، ص 86 .
( 2 ) - فى رحاب أئمّة أهل البيت ، ص 86 .