مردم را براى قضاوت سوى من بياور تا من تو و ايشان را به راه راست و آشكار رهنمايى كنم » . « 1 »
بدين سان امام با معاويه اتمام حجّت كرد :
اولًا : مشروعيّت عمل وى ناشى از اجماع مهاجرين بوده كه هيچ گاه خداوند آنان را بر گمراهى گرد نياورده است .
ثانياً : فرزندان عثمان اولياى دم پدرشان به شمار مىآيند نه معاويه .
ثالثاً : راه خونخواهى مطرح كردن دعوا در نزد قوهء قانونى است نه سرپيچى از آن به اسم خونخواهى .
امّا معاويه به اين حجتها وقعى نمىنهاد چرا كه او مىكوشيد عظمت از دست رفته روزگار جاهليّت بنى اميّه را اعاده كند دشمنان كينه توز اسلام و بقاياى دوران گذشته نزد او گرد آمدند و معاويه رژيمى انتفاعى براى آنان بنيان گذارد و حكومت را به يك شركت سهامى كه سهامدارانش آزاد شدگان و پسر خواندگان و مترفان بودند ، تبديل كرد .
بدين ترتيب مدّت زمانى ميان معاويه و امام عليه السلام نامههايى رد و بدل شد و مصلحان تلاشهاى پراكندهاى كردند تا شايد معاويه را از ريختن خون مسلمانان باز دارند ، امّا موفق نشدند . در آخرين نامهاى كه امام پيش از آنكه تصميم نهايى خود را براى جنگ با معاويه اعلام كند ، براى او فرستاد ، نوشت :
« و من شما را به قرآن و سنّت پيامبر و جلوگيرى از ريخته شدن خون اين امّت فرا مىخوانم . پس اگر پذيرفتيد به هدايت دست يافتهايد و اگر نپذيرفتيد بدانيد كه جز تفرقه امّت ثمرى در كار شما نخواهد بود و شكستن وحدت اين امّت دورى شما از خداوند را بيشتر خواهد كرد . و السلام » .
هامش
( 1 ) - في رحاب أئمّة اهل البيت ، ص 79 .