كردى و نه از سابقهء او در گرايش به اسلام برخوردارى و نه همچون او صحابى پيامبر بودى و جهاد كردى و نه از علم وفقه او بهرهمندى . به خدا سوگند ، با اين وجود ، او را حد و حدودى است و صاحب جاه و پيروزى و از طرف خداوند مورد امتحان و آزمايشهاى نيكو قرار گرفته . امّا اگر تو را در جنگ با على همراهى كردم براى من چه نصيبى قرار مىدهى كه تو خود مىدانى در اين كار چه دشواريها و خطرهايى نهفته است ؟
معاويه گفت : هر چه توبخواهى . عمرو گفت : حكومت مصر را . معاويه با شنيدن خواستهء عمرو لختى درنگ كرد و آنگاه گفت : من خوش ندارم كه اعراب دربارهء تو بگويند كه عمرو به خاطر دنيا خود را در اين جنگ داخل كرد . عمرو گفت : دست بردار !
بدين سان ميان معاويه و فرماندهء دوران جاهليّت كه به اندازهء تمام عرب در جنگ خبره بود ، پيمان همكارى و همگامى منعقد شد .
پس از اتمام اين معامله كه نمودار سرشت حزب اموى بود ، مروان يكى از رهبران امويّون در خشم شد و گفت : چرا همان گونه كه با عمرو معامله شد با من نمىشود ؟
معاويه به وى پاسخ داد : اين گونه مردانبراى تو خريدارى مىشوند ! « 1 »
در واقع معاويه با اين سخن به اين نكته اشاره كرد كه مروان خود جزيى از حزب اموى است و او در صدد باز گرداندن جلال و شكوه دوران جاهلى اين حزب است .
بار ديگر معاويه در ميان قاريان قرآن شام ، كه در ميان شاميان گروه مؤمنى محسوب مىشدند ، به فضل امام اعتراف كرد . هنگامى كه قاريان از وى پرسيدند : چرا با على مىجنگى حال آنكه تو از سابقهء او در اسلام و در همراهى
هامش
( 1 ) - في رحاب أئمّة اهل البيت ، ص 74 .