« مردم به دادگرى توبيش ازبه قتل رساندنت نيازمندند و من اين جماعت را مىبينم كه جز به راضى شدن خودشان ، خشنود نمى گردند . من بار اوّل بديشان قول دادم كه تو از تمام آنچه كه موجبات نارضايتى ايشان را فراهم ساختهاى ، باز گردى . پس آنان را از تو دور و حقشان را مىدهم » . عثمان گفت : تو را به خدا سوگند هم اينك حق آنان را بده . به خدا قسم من به هر چه كه تو بگويى عمل مى كنم .
على عليه السلام به سوى مردم رفت وفرمود :
« اى مردم ! شما درپى حق خويش آمدهايد واينك از آن برخوردار گشتهايد . عثمان سخنان شما را در بارهء خود واطرفيانش قبول دارد و از تمام آنچه كه شما ناخوش مىداريد ، باز مى گردد » .
مردم گفتار امام را پذيرفتند وتصديق كردند . امّا گفتند : ما اين سخنان را مىپذيريم امّا براى ما از او پيمانى بگير . به خدا قسم ما تنها به سخن بدون عمل راضى نمىشويم .
على عليه السلام فرمود : اين پيمان را براى شما خواهم گرفت .
اين روايت چنين ادامه مىيابد كه پس از انعقاد اين معاهده ، نامهاى كه از سوى خليفه سوّم ممهور به مُهر خود و خطاب به كار گزارانش بود نگاشته و از خانهء خليفه خارج شد .
عثمان در اين نامه كارگزارانش را به كمك خود و كشتن سران مخالفان فرا خوانده بود و به آنان گفته بود كه خود را آمادهء جنگ مىكند ولشكرى بزرگ از بردگان كه از راه خمس به دست آورده بود ، فراهم مى آورد .
شكّ وترديد مخالفان با ديدن اين نامه برانگيخته شد و موجب گشت تا دوباره به سوى عثمان باز گردند و از او خواستار شوند فوراً واليان را از كاربركنار دارد يا آنكه خود از مقام خلافت استعفا دهد . عثمان در مقابل ، نوشتن نامه را انكار وادعا كرد كه اين نامه توطئهاى عليه او بوده است . اگرچه بعيد هم نيست
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 152
مساهمون: شريعت
ص١٥٢