رسيدند ، فرمان فرمانِ آنان بود و ديگر مردمان تابع آنان بودند و چون آنان با جنگ وستيز درپى دنيا بودند خلافت از آنان گرفته شد وخداوند آن رابه كسان ديگر واگذاشت كه خداوند بر آوردن جانشين تواناست . همانا من در ميان شما پيرى را به جانشينى گماردم پس اگر از او اندرزپذيريد و با وى مدارا كنيد در اين صورت خوش اقبالتر از او باشيد » . « 1 »
حاضران مقصود معاويه را از اين سخنان به خوبى دريافتند . درواقع معاويه آنان را تهديد كرده بود كه اگر عثمان را يارى نكنند به زودى خود وحزبش براصحاب پيامبر خواهند شوريد . ابن ابى الحديد در اين باره چنين مىگويد :
از آن روز معاويه چنگالهاى خود را در خلافت فروبرد . چرا كه كشتن عثمان ذهن او را به خود مشغول داشته بود . به اين سخن او بنگريد كه مى گويد : چون آنان با جنگ وستيز درپى دنيا بودند ، خلافت راگرفتند وخداوند هم آن رابه كسان ديگر واگذاشت . واو برآوردن جانشين تواناست . مقصود معاويه از جانشين دقيقاً خود اوست . از اين روهنگامى كه عثمان از وى طلب كمك كرد ، دريارى كردن او تعلّل به خرج داد . « 2 »
حزب اموى آمادگى خود را براى ايجاد انقلابى عليه نظام اسلامى وبرپايى حكومت نوين جاهلى كه از دين به عنوان ابزارى جديد براى تحكيم قدرت استفاده مىكرد ، كامل مىنمود .
مردم از هر گوشه و كنار و بويژه از كوفه وبصره و مصر گرد آمدند . از هر كدام از اين شهرها هزار مرد مسلح رهسپار مدينه شدند تا خليفه سوّم را در فشار گذارند . كوفيان خواهان خلافت براى زبير بودند چنان كه بصريان به خلافت طلحه
هامش
( 1 ) - في رحاب أئمّة اهل البيت ، ج 1 ، ص 343 .
( 2 ) - في رحاب أئمّة اهل البيت ، ج 1 ، ص 343 .