انحرافات اجتماعى و نيز برخورد با جناح بنى اميّه كه موذيانه و به آهستگى براى تصاحب مشاغل حكومتى تلاش مىكردند ، نيروى فشار تشكيل داد .
على عليه السلام در خطبهء معروف « شقشقيه » اين اوضاع را دقيقاً توصيف كرده است . ما در اينجا تنها به فرازهايى از اين خطبه اشاره مىكنيم كه درعين ايجاز مىتواند به عنوان دايرة المعارفى تاريخى مورد بسط و گسترش قرار گيرد .
امام عليه السلام در اين خطبه يادآور مىشود كه ابوبكر ، خلافت را چونان جامهاى دربر كرد درحالى كه خود مىدانست من بدان سزاوارترم .
چرا كه من چون قطب وسط آسياب خلافت و همچون قلّهاى هستم كه سيلها از آن جارى مىشوند و چنان بلند است كه هيچ پرندهاى را ياراى رسيدن بر فراز آن نيست . امّا من بر آن پردهاى فكندم . چرا ؟ ! چون به دو نكته مىانديشيدم : يا جلو افتم درحالى كه يار و ياورى ندارم و يا آنكه كنار بكشم و بر تاريكى كورى كه بسيار هم به طول مىانجاميد و پيران را فرسوده و جوانان را پير مىساخت و مؤمن را زجركش و به چنان درد و رنجى گرفتار مىكرد ، شكيب ورزم ؟
على عليه السلام در اين خطبه مىفرمايد : « 1 »
« بدان كه به خدا فلانى ( پسر ابو قحافه ) خلافت را چون جامهاى دربر كرد حال آنكه مىدانست جايگاه من نسبت به خلافت همچون جايگاه قطب وسط آسياب است . سيلها از من جارى مىشود و هيچ پرندهاى به قلّه من بال نمىسايد . پس جامهء خلافت را رها كردم و از آن پهلو تهى نمودم و در كار خود انديشيدم كه آيا با دستى بريده ( بىيار و ياور ) حمله كنم يا آنكه بر تاريكى كورى ، شكيب ورزم ؟ ظلمتى كه در آن پيران فرسوده و جوانان پير مىشوند و مؤمن در آن رنج مىبرد تا آن وقت كه خدايش را ديدار كند » .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة ، خطبهء 3 .