تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على (ع) (فارسى) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
او در آورد . « 1 » 4 - از رگزنى كه امام جواد عليه السلام در عهد مأمون او را طلبيد ، روايت كرده‌اند كه گفت : آن‌حضرت به من فرمود : رگ زاهر مرا بزن . رگزن گفت : من چنين رگى نمىشناسم و اسم آن را هم نشنيده‌ام . امام آن رگ را به وى نشان داد . چون رگزن ، رگ آن‌حضرت را زد خون زردى جارى شد و تشت پرگشت . سپس آن‌حضرت فرمود : رگ را بگير و انگاه فرمود تشت را خالى كند . سپس دستور داد رگ را رها كند . آنگاه خون ديگرى بيرون آمد . امام فرمود : حالا آن را ببند . چون دست امام را بست فرمود صد دينار به او بدهند . مرد پولها را گرفت و نزد يوحنا پسر بختشيوع آمد و سخن امام عليه السلام را براى او بازگو كرد . يوحنا گفت : به خدا سوگند من نام اين رگ را در طب نشنيده‌ام امّا فلان اسقف هست كه سال بسيارى بر او گذشته ، بگذار نزد او برويم شايد كه او بداند . و گرنه ما كسى را نداريم كه از اين امر مطّلع باشد . هر دو نزد آن اسقف رفته ماجرا را براى او نقل كردند . اسقف مدّتى سر به زير افكند و آنگاه گفت : بعيد نيست كه اين مرد پيامبر و يا از نسل پيامبرى باشد . بدين‌سان راويان احاديث از ائمه عليهم السلام امور شگفتى را نقل مىكنند امّا از كار خدا چه شگفت كه هرگاه بخواهد مىتواند علم و معرفت و قدرت
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 50 ، ص 56 .