فرزند موسى فرزند جعفر فرزند محمد فرزند على فرزند حسين فرزند على بن ابى طالبم . مأمون پرسيد : از دانش چه بهرهاى دارى ؟ امام پاسخ داد : از من دربارهء اخبار آسمانها بپرس .
مأمون او را رها كرد و به راه خود ادامه داد . آن روز وى قصد شكار داشت . از اين رو باز سپيدش را روى دست گرفته بود و مىخواست با آن شكار كند . چون از امام دور شد ، باز از دستش پريد و به راست و چپ نگريست و چون هيچ شكارى نديد دوباره روى دست مأمون نشست .
مأمون باز را دوباره رها كرد و باز به طرف افق پرواز كرد آن چنان كه ساعتى از ديدهها نا پديد شد و پس از مدّتى در حالى كه مارى را صيد كرده بود ، بازگشت . مار را به آشپزخانه بردند .
مأمون به اطرافيانش گفت : هنگام مرگ اين كودك امروز به دست من فرا رسيده است . سپس فرزند امام رضا را كه در بين شمارى از كودكان بود طلبيد و از او پرسيد : تو از اخبار آسمانها چه مىدانى ؟
امام جواد گفت : من از پدرم از پدرانم از پيامبر صلى الله عليه و آله از جبرائيل از پروردگار جهانيان شنيدم كه فرمود : ميان آسمان و زمين دريايى است .
غبارناك و پر موج كه در آن مارهائى است كه شكمهايشان سبز و پشتهايشان نقطههاى سياه است . پادشاهان آنها را با بازهاى سپيدشان شكار مىكنند تا دانشمندان را بدانها بيازمايند .
مأمون با شنيدن اين پاسخ گفت : تو و پدرانت و جدّت و پروردگارت همه راست گفتيد آنگاه او را سوار كرد و دخترش ام الفضل را به همسرى
هدايتگران راه نور ، زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على (ع) (فارسى) — صفحة 71
مساهمون: شريعت
ص٧١