در جلساتى كه گوشهاى از آنها را ذكر كرديم ، به كرنش مىافتد . آنگاه مىتوانيم به درك معنى علم الهى و نوعيّت آن ، پىببريم .
اينك به بخشى از رواياتى كه ما را با گوشهاى از علم و دانش امام جواد آشنا مىسازند ، اشاره مىكنيم :
1 - از امية بن على نقل شده است كه گفت : در سالى كه امام رضا حج گزارد و از آنجا به خراسان رفت ، من نيز در مكّه بودم . امام جواد نيز در آن سفر پدر را همراهى مىكرد . امام رضا با كعبه وداع مىگفت و چون از طواف فراغ يافت به طرف مقام رفت و در آنجا نماز گزارد . امام جواد بر دوش موفق سوار شد و با او طواف مىكرد . و چون به حجر الاسود رسيد ، نشست ، و مدّتى دراز گذشت . موفق به او عرض كرد :
فدايت شوم برخيز .
امام جواد عليه السلام فرمود : نمىخواهم از اينجا حركت كنم مگر آنكه خدا بخواهد . و در چهرهاش آثار اندوه پديدار شد . موفق نزد امام رضا رفت و گفت :
فدايت شوم ابو جعفر در كنار حجر الاسود نشسته و نمىخواهد برخيزد . امام رضا برخاست و نزد فرزندش رفت و به او فرمود :
عزيزم برخيز . امام جواد گفت . نمىخواهم از اينجا برخيزم .
امام رضا پرسيد : چرا ؟ گفت : چگونه برخيزم كه تو همانند كسى كه ديگر به سوى كعبه باز نمىگردد ، با آن وداع گفتى .
امام رضا فرمود : برخيز عزيزم . آنگاه امام جواد برخاست .
هدايتگران راه نور ، زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على (ع) (فارسى) — صفحة 69
مساهمون: شريعت
ص٦٩