2 - يحيى بن اكثم قاضى القضات مأمون بود و برخى از مورّخان عقيده دارند كه وى سر انجام به شيعه گراييد يا اصلًا شيعى بود . به هر حال از وى نقل شده است كه گفت :
در حال طواف به دور آرامگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله بودم كه ديدم محمّد بن على هم به زيارت قبر رسول خدا مشغول است . با وى در بارهء سؤالاتى كه داشتم به بحث پرداختم و او پاسخم داد . به او عرض كردم :
به خدا قسم من مىخواهم از شما يك مسأله بپرسم امّا خجالت مىكشم . او گفت : پيش از آنكه بپرسى من به تو پاسخ مىدهم . تو مىخواستى در بارهء امام سؤال كنى . گفتم : به خدا همين طور است .
فرمود : بنابر اين همين است . گفتم : نشانى ؟ در دستش عصايى بود .
ناگهان عصا به سخن در آمد و گفت : او امام جواد عليه السلام مولاى من است ، او امام اين زمان و حجّت است . « 1 »
3 - يكى از راويان نقل كرده است كه مأمون به تعدادى كودك كه امام جواد هم در ميان آنها بود ، برخورد . همه گريختند جز آنحضرت . مأمون گفت : او را به نزد من آوريد . سپس از او پرسيد : چرا با ساير كودكان نگريختى ؟ آنحضرت پاسخ داد : من خطايى نكرده بودم كه بگريزم و راه هم آنقدر تنگ نبود كه كنار بروم تا راه تو باز شود . از هر طرف كه مىخواستى مىتوانستى به روى .
مأمون پرسيد : تو كيستى ؟ آنحضرت پاسخ داد : من محمّد فرزند على
هامش
( 1 ) - كافى ، ج 1 ، ص 353 .