ايشان در عبادت خبر دهم ؟ ! گفتند : او كيست ؟ ابودرداء گفت :
اميرمؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام .
راوى مىگويد : به خدا در ميان حاضران مجلس كسى نبود جز آنكه چهره از ابودرداء بر گرفت . آنگاه مردى از انصار خطاب به او گفت : اى عويمر سخنى گفتى كه هيچ يك از حاضران در مجلس با آن موافقت نشان ندادند ! ابودرداء گفت : اى مردم ! من چيزى را كه خود ديدهام باز مىگويم شما نيز آنچه را كه ديدهايد باز گوييد . على بن ابىطالب را در بيابانهاى نجار ديدم كه از همراهان خويش كناره گرفته و از كسانى كه در پىاش مىآمدند ، خود را نهان داشته و در پشت انبوه درختان نخل خود را پنهان كرده بود . من على را گم كرده بودم و به نظر آمد كه از من بسيار دور شده است . با خود گفتم : او اكنون به منزل خويش رسيده است . امّا ناگهان صدايى حزين و آوازى تأثر آور به گوشم خورد كه مىگفت :
« معبودا چه بسيار گناهان هلاك كنندهاى كه در انتقام جستن از آنها بردبارى پيشه كردى و چه بسيار بى پردگيها كه تو با كرم خويشتن از آشكار شدن آنها جلوگيرى كردى . خدايا ! اگر زندگىام در نافرمانى تو طولانى شد و گناهانم در صحيفهها فزونى يافت امّا من به جز به آمرزش تو اميدوار نيستم و به غير از رضوان تو به چيز ديگرى اميد ندارم » .
اين صدا مرا به خود مشغول كرد و ردّ پاها را گرفتم و رفتم . ناگهان چشممبه على بنابىطالب افتاد . خودرا مخفى كردمواز حركت بازايستادم .
آنحضرت در دل شب دو ركعت نماز گزارد و آنگاه به دعا و گريه و زارى
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 177
مساهمون: شريعت
ص١٧٧