ميدان نبرد حضور مىيافت . امام حسن به آنحضرت گفت : اين لباس جنگ نيست ! اميرمؤمنان در پاسخ به او گفت : فرزندم ! پدرت نمىترسد كه مرگ به او روى آورد يا آنكه او خود به استقبال مرگ رود .
هنگامى هم كه ابن ملجم ، آنحضرت را مضروب ساخت ، وى دستهايش را به آسمان بلند كرد و فرياد زد : به خداى كعبه رستگار شدم .
آيا مگر آنحضرت نبود كه پيوسته از خداوند طلب شهادت مىكرد ؟
چه بسيارانتظار مىكشيد تا تيره روزترين كس محاسن او را به خون سرش رنگين سازد . امام عليه السلام شهادت را والاترين راهها به سوى خدا و ديدار او مىدانست و چنانچه خداوند توفيق شهادت را به بندهاى ارزانى دارد ، نعمت قابل ستايشى را به او عطا كرده است . وقتى آيهء زير نازل شد كه :
( أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَايُفْتَنُونَ ) « 1 » .
« الم . آيا مردم پنداشتند همين كه گفتند ايمان آورديم رها مىشوند و آنان را نمىآزماييم »
امام فرمود :
دانستم هنگامى كه رسولخدا در ميان ماست ، امواج فتنه ما را فرونمىگيرد . پس به رسول خدا عرض كردم :
اين فتنهاى كه خداوند در اين آيه تو را از آن خبر داده چيست ؟ فرمود :
« اى على ! اين امّت پس از من به فتنه دچار آيند » .
پرسيدم : اى رسول خدا ! آيا مگر در جنگ احد كه تعدادى از مسلمانان
هامش
( 1 ) - سورهء عنكبوت ، آيهء 1 .