امّا بر ماست كه فضايل آنحضرت را جداى از يكديگر ننگريم كه اين خود مانند آن است كه گلى را بدون توجّه به گلبرگهاى آن مورد مشاهده قرار دهيم .
وقتى ما از زهد سخن مىگوييم ، گوشه گيرى مرتاضان و پارسايى فراريان از زندگى را به ياد مىآوريم . و چون از علم سخن مىگوييم به ياد كسانى مىافتيم كه در كتابخانهها يا آزمايشگاههاى خود به كار تحقيق و مطالعه مشغولند و مسئوليّت ديگرى ندارند و خود را درگير مبارزات و مجاهدتها نمىكنند .
و چون از بخشندگى و كرم سخن به ميان آوريم ، ياد پادشاهى در ذهن ما زنده مىشود كه هداياى گزافى به دوروبريهاى خود مىبخشيد و بدين وسيله آنها را كم كم به فساد و تباهى مىكشاند و به واسطهء اين بذل و بخششها حكومت خود را از هر گونه تعرضى در امان مىداشت .
و چون از صفت شجاعت سخن برانيم ، تصوير قهرمانان ميدانهاى جنگ را كه خوىشان كشت و كشتار و وظيفهشان ريختن خون ديگران بود ، به خاطر مىآوريم .
امّا اميرمؤمنان على عليه السلام غير از تمام اينها بود . زيرا صفات او ، نمودهايى از روح معنوى وى به شمار مىآمد . همان گونه كه اگر يك نور بر شيشههاى رنگى بتابد ، رنگهاى گوناگونى از خود نمودار مىسازد ، نور توحيد نيز در ژرفاى وجود امام از خود صفات و ويژگيهاى مختلفى بر جاى گذارده بود به گونهاى كه برترين صفات و عظيمترين آيات حق در
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 174
مساهمون: شريعت
ص١٧٤