ام كلثوم نيز پس از آن كه خبر مرگ امام را از زبان خود آنحضرت شنيد ، گريست . پس امام به او فرمود :
« امكلثوم مرا ميازار ! اىكاش آنچهرا كه من مىبينم تو هممىديدى .
فرشتگان هفت آسمان را مىبينم كه پشت يكديگر صف كشيدهاند وپيامبران مىگويند : اى على بيا ! آنچه پيش روى توست بسى بهتر از حالى است كه تو در آنى » . « 1 »
امام سه روز پس از اين ضربه زنده ماند امّا حالش روز به روز بدتر مىشد . تا آن كه شب بيست و يكم فرا رسيد . آنحضرت به امام حسن عليه السلام وصيّت كرد و به ديگر فرزندش امام حسين عليه السلام آخرين وصاياى خود را گفت آنگاه با خانواده خود وداع كرد و با اطمينان و آرامش فرشتگان پروردگارش را استقبال كرد و روح پاك آنحضرت از كالبدش بيرون رفت . با شهادت امام فرياد و شيون دختران و زنان آنحضرت بالا گرفت و كوفيان دانستند كه اميرمؤمنان در گذشته است . مردان و زنان عزادار فوج فوج به منزل آنحضرت مىرفتند . غوغاى عظيمى بر پا شده و كوفه به لرزه در آمده بود . اين روز همچون روز در رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله بود .
امام حسن و امام حسين با هم پيكر امام را مىشستند و محمّد بن حنفيه بر روى بدن مبارك آنحضرت آب مىريخت . آنگاه با باقيماندهء حنوط رسول خدا آنحضرت را حنوط كردند و در تابوتش گذاردند . امام حسن بر جنازهء آنحضرت نماز خواند و او را شبانه تا پشت كوفه بردند
هامش
( 1 ) - في رحاب أئمّة اهل البيت ، ج 2 ، ص 255 .