نماهايى از جنگ صفين
پيكارها آغاز شد . ابتدا به شكل زد و خوردهايى جزيى در اطراف اردوگاههاى دو سپاه صورت مىپذيرفت . نيروها در اغلب موارد برابر بودند . امّا آنچه تفاوت مىداشت انگيزههاى دو طرف بود . در همان حالى كه عصبيتهاى جاهلى آتش جنگ را در ميان شاميان شعله ور مىساخت ، روح ايمان ، اصحاب امام را به جهاد و شهادت ترغيب مىكرد . اين عبدالرحمن بن خالد فرماندهء سپاه شاميان است كه معاويه قول دخترش را نيز به او مىدهد ، آنگاه وى به مبارزه با فرمانده سپاه امام عليه السلام يعنى عدى بن حاتم مىآيد و اين رجز را مىخواند :
- بگو به عدى كه دورهء وعد و وعيد گذشت و من فرزند سيفاللَّه ، خالد هستم
- و وليد ، خالد را زينت مىدهد پس براى ما و شما از اين جنگ گريز گاهى نيست ، باز گرديد .
ملاحظه مىكنيد كه فرماندهء سپاه شاميان چگونه به نسب خود مباهات مىكند با ديدن چنين رجزهايى خاطرات دوران جاهليّت در ذهن ما جان مىگيرد كه چگونه افراد به پدران و خانوداههاى خود افتخار مىكردند . در مقابل ، عدى بن حاتم هم رجز مىخواند . امّا انگيزههاى ايمانى او در اين رجز جنگى كاملًا مشهود و چشمگير است :
- خدايم را اميد دارم و از گناهم مىترسم و هيچ چيز چون عفو