« بندگان خدا ! به سوى اين جماعت رويد كه به خيال خود به خونخواهى عثمان قيام كردهاند .
به خدا سوگند من گمان نمىكنم كه ايشان به خونخواهى عثمان آمده باشند . اينان طعم دنيا را چشيده و آن را برگزيدهاند و خوب آن را دوشيدهاند . اين قوم دريافتند كه اگر حق گريبانگير آنان گردد ميان ايشان و تمايلات دنيويشان فاصله مىاندازد . اين جماعت در اسلام ، سابقهاى ندارند تا بدان سزاوار طاعت و خلافت باشند . بنابراين پيروان خويش را فريفته و گفتهاند : پيشواى ما به ستم كشته شد . قصد آنان از اين سخن آن بود كه خود حاكم و فرمانروا شوند و اين نيرنگى است كه به وسيلهء آن تا اينجا كه خود مىبينيد ، رسيدهاند . و اگر آنها اين نيرنگ را به كار نمىبستند حتّى دو تن هم با ايشان بيعت نمىكردند » .
آنگاه وى با عمرو بن عاص رو برو شد و به او گفت : عمرو ! آيا دين خود را در قبال مصر فروختى ؟ ! نفرين بر تو باد ! تو از ديرباز اسلام را كج مىخواستى .
سپس بر شاميان يورش برد و اين ابيات را كه از ايمان و يقين سرشار بود وروحيه جهادى عمّار نود ساله را در آنروز نمودار مىساخت ، خواند :
- خدا راست گفت كه او اهل راستى است و پروردگارم و الا و بزرگوار است .
- پروردگارا ! در شهادت من تعجيل فرماى به كشته شدن در راه كسى كه خود قتل زيبا را - شهادت - دوست مىدارد .
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 139
مساهمون: شريعت
ص١٣٩