اسلام و انتقامجويان و تفالههاى دوران گذشته را عليه امام بسيج كرد و تمام كسانى كه چشم طمع به حكومت اسلامى داشتند و نيز زر دوستان پولدار به آنان پيوستند . معاويه مقر خود را در شام قرار داده بود . وى پس از مرگ برادرش ، يزيد بن ابىسفيان ، فرمانده سپاهيان شام از سوى عمر به ولايت شام منصوب شده بود . هدف عمر از اين اقدام چيزى جز جلب رضايت بنى اميّه نبود و بنى اميّه قدرت سياسى و نظامى به شمار مىآمدند كه بيشتر دست در دست هم داشتند و مشغول توطئه عليه دين خدا بودند .
سران حزب اموى بر اين گمان بودند كه شام مُلك خالص آنان و تا ابد در اختيار ايشان است بنابراين تمام نيروهاى نظامى خود را در آن ديار متمركز ساختند . آنان تصور نمىكردند كه هيچ حاكمى روزى به خود جرأت دهد و ولايت شام را از آنان باز پس گيرد . حتّى دوّمين خليفه نيرومند ، عمر ، از آنچه در شام مىگذشت چشم مىپوشيد . او در خصوص پاگيرى و تقويّت حزبى مخالف با اسلام سهل انگارى به خرج مىداد و همواره شام را از قوانين سخت و خشن خود معاف مىكرد . در زمانى كه عمر قوانينى از قبيل « از كجا آوردهاى ؟ » براى مقابله با ثروت اندوزى كه حاكمان جديد به دامان آن گرفتار شده بودند وضع كرده بود و حتّى كسى همچون ابو هريره هم نتوانست از آن قانون قاطع رهايى يابد و ناچار شد بسيارى از اموال خود را كه در بحرين گرد آورده بود ، به خاطر اجراى اين قانون از دست دهد . در همين حال كه عمر اين قوانين را با شدّت دنبال مىكرد ، معاويه و حزب اموى او كه شالودهء سلطنت منفور خود را در شام
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 123
مساهمون: شريعت
ص١٢٣