على عليه السلام بر عهده داشت .
و در روز آخر جنگ بر شترى كه پرچم ناكثان به روى آن بود ، حمله كرد . چون شتر بر زمين افتاد تمام دشمنان تار و مار شدند و جنگ با پيروزى امام پايان يافت . جارچى آنحضرت در پى اين پيروزى ، به دستور امام بانگ برداشت كه : فراريان را تعقيب نكنيد و مجروحان را نكشيد و به خانهها گام ننهيد و سلاح و لباس و وسايل دشمنان را برنداريد هر كس سلاح به زمين گذارد و نيز هر كس كه در خانهاش را ببندد در امان است .
پس از فرو نشستن آتش جنگ ، على عليه السلام به طرف عايشه تنها رهبر زندهء مخالفان رفت . صفيه دختر حارث كه فرزند خود را در اين جنگ از دست داده بود ، به استقبال امام آمد و به آنحضرت گفت :
اى على ! اى قاتل دوستان ! اى از هم پاشندهء جمع ! خداوند فرزندانت را يتيم كند چنان كه تو فرزندان عبداللَّه ( پسرش ) را يتيم كردى .
امام به سخنان او اعتنايى نكرد و از كنار او گذشت . سپس نزد عايشه رفت بر او سلام داد و در كنار او نشست . عايشه زبان به پوزش گشود و گفت : من كارى نكردم . چون امام از نزد عايشه بيرون آمد ، دوبارهء صفيه سخنان زشت خود را بر زبان راند امّا آنحضرت به او توجّه نكرد ولى در حالى كه به برخى از خانهها اشاره مىكرد ، گفت : بدان كه اگر مىخواستم ، مىتوانستم درِ اين خانهها را بگشايم و كسانى را كه در آن پناه گرفته اند ، بكُشم . سپس درِ اين يك خانه را باز كنم و كسانى را كه در
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 120
مساهمون: شريعت
ص١٢٠