و بيان داشته بود كه تا ديروز قريشيان كه در سنگر كفر بودند ، در مقابل اسلام ايستادند و جنگيدند و امروز نيز آنان به خاطر همان هدف در حالى كه فريب خورده و شيفتهء قدرت شده اند با او سر جنگ دارند .
شيخ مفيد مى نويسد : چون امام در ربذه فرود آمد ، دنبالهء حاجيان با آنحضرت رو برو شدند و گرد وى را گرفتند تا سخنى از او بشنوند . امام در خيمه خود بود . ابن عبّاس گويد : من نزد آنحضرت رفتم و ديدم كه نعلين خود را وصله مى زند . عرض كردم : ما به اينكه ، تو كار ما را سروسامان دهى بيشتر نيازمنديم تا اين كارى كه اكنون بدان مشغولى . امّا او پاسخى نداد تا آنكه از كار خود فارغ شد سپس آن را كنار لنگه ديگر كفش قرار داد و از من پرسيد : قيمت اين يك جفت نعلين چقدر است ؟
گفتم : ارزشى ندارند . پرسيد : با همين بى ارزشى ؟ گفتم : كمتر از يك درهم مى ارزند . آنگاه امام فرمود :
« به خدا سوگند اين يك جفت نعلين در نزد من بيش از خلافت بر شما دوست داشتنى است مگر آنكه من در اين خلافت حقى را استوار و يا باطلى را دفع كنم » .
ابن عبّاس گويد : به آنحضرت عرض كردم حاجيان گرد آمدهاند تا به سخنانت گوش فرا دهند آيا به من اجازه مىدهى كه با آنان سخن گويم اگر نيك گفتم از آنِ تو و اگر بد گفتم به حساب خودم باشد . گفت : نه . خودم با آنان سخن خواهم گفت . سپس دستش را بر سينه من نهاد - او دستى ستبر داشت - كه سينهام را به درد آورد سپس برخاست . جامهء او را گرفتم
هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى) — صفحة 114
مساهمون: شريعت
ص١١٤