مىشد و از خدا خواستار بهشت مىشد و از آتش به دو پناه مىبرد .
هنگامى كه وضو مىساخت چهرهاش زرد مىشد و زانوانش به لرزه مىافتاد و چون براى نماز برمىخاست ، زردى رخسار و لرزش زانوانش بيشتر مىشد .
3 - تمام دارايىاش را سه بار با خدا تقسيم كرد . . بدينگونه كه نصف آن را بخشيد و نصف ديگر را براى خود نگه داشت و دوبار در راه خدا تمامى دارائيش را انفاق كرد به طورى كه از دارايىاش هيچ چيز باقى نماند .
4 - در همهء احوال ، از روى بيم و اميد ، زبانش به ذكر خداوند عزّ و جلّ گويا بود .
5 - معاصران آنحضرت دربارهء وى گفتهاند : او عابدترين و زاهدترين مردم روزگار خود بود .
زهد آنحضرت ، آن چنان بارز و مشخص بود كه حتّى برخى از نخستين نويسندگان همچون محمّد بن على بن حسين بن بابويه ( متوفى 381 ه ) كتابى مستقل در بارهء آن نوشتهاند . « 1 »
با ابهّت و دوست داشتنى :
1 - يكى از توصيفگران وى گفته است : هيچ كس او را نديد جز آن كه تحت تأثير ابهّت وى قرار گرفت و هر كس با او رفت و آمد كرد محبّت وى را بر دل گرفت . هر گاه دوست يا دشمنش با وى سخن مىگفتند ، شنيده
هامش
( 1 ) - مقصود كتاب « زهد الحسن » است .