مىشد ، بيان كند .
مهمترين مسأله ، حكومت اسلامى بود . چون پيامبر بدرود حيات گويد ، اعراب كه هنوز اسلام در ژرفاى دل آنها ريشه نداونيده دچار تشتت و اختلاف خواهند شد و دوباره به جنگ و ستيز برخواهند خواست و در نتيجه دين فداى اختلافات خواهد گشت .
وحى بهاو خبر داده بود كه پس از وى حكومت از آن علىبنابىطالب است . او نخستين كسى بود كه به خدا و فرستادهاش ايمان آورد و در راه خدا سختيهاى بسيارى تحمل كرد و در قضا و ديگر فضايل انسانى از ديگران پيشتر بود . پيامبر خود چندين بار ، اين موضوع را به مسلمانان تأكيد كرده بود . پيامبر نسبت به آيندهء امت اسلامى ، بسيار احساس نگرانى مىكرد . زيرا به خوبى مىديد كه برخى از مسلمانان انديشهء حكومت بر مسلمانان را در سر مىپرورانند . و تنها بدين خاطر اطراف آنحضرت را گرفتهاند . چون پيامبر به محل « كراع عميم » از سرزمينهاى « عسفان » رسيد ، اين آيهء مباركه نازل شد كه :
فَلَعَلَّكَ تَارِكُ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقُ بِهِ صَدْرُكَ ) « 1 » .
« شايد برخى از چيزهايى كه به تو وحى مىشود فروگذارى و سينهات بدان تنگ شود . »
چون آنحضرت به غدير خم رسيد اين آيه فرود آمد :
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ
هامش
( 1 ) - سورهء هود ، آيهء 12 .