دِيناً « 1 » . « امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان آئين براى شما پسنديدم . »
سپاه اسامه
پس از آنكه پيامبر به مدينه بازگشت لشكر بزرگى را بسيج كرد كه در آن افرادى همچون ابوبكر و عمر و بسيارى از مهاجران و انصار جاى داشتند . آنحضرت اسامةبنزيد را كه در آن هنگام جوانى بود و سن او به بيست نمىرسيد ، به فرماندهى اين سپاه برگماشت . پيامبر اين سپاه را به طرف شام ، جايى كه جعفر و زيد پدر اسامه فرماندهان سپاه اسلام در آن كشته شده بودند ، فرستاد .
پيامبر كوششهاى فراوانى براى روانه كردن اين سپاه در كوتاهترين زمان به خرج مىداد زيرا مرگ خود را نزديك مىديد و مىخواست برخى از عناصر فاسدى را كه به خاطر آينده و سرنوشت امت اسلامى از آنها بيمناك بود ، بدينترتيب از شهر دور كند . امّا با تمام اينها منافقان حركت اين سپاه را به تعويق انداختند . تا آنجا كه پيامبر با اصرار فراوان به اسامه دستور داد تا سپاه تحت فرمانش را به جايى كه قرار بود بروند ، حركت دهد . اين سپاه در محلى به نام « جرف » در چند فرسخى مدينه اردو زد .
درهمين حال ، بيمارى پيامبر كه بنا به قول برخى از راويان از زهرى كه يكى از يهوديان به وى خورانيده بود ناشى مىشد ، شدت يافت . افراد
هامش
( 1 ) - سورهء مائده ، آيهء 3 .