و قدرت و توان ، ضدّش ناتوانى .
حيات ، ضدّش مرگ .
عزّت ، ضدّ آن ذلّت .
حكمت ، ضدّش خطا .
و ضدّ بردبارى ، شتابزدگى و نادانى !
و ضدّ عدالت و دادگرى ، ظلم و جور است . »
مشيّت و إراده - بإعتبارى - فقط از صفات فعل ، بشمار آيد . و از لحاظ وجود و عدم ، متعلّق نفى و إثبات است .
امّا بإعتبار ديگر ، از صفات ذات ، شمرده مىشود ، و وجودش واجب . و إنتساب عدمش به خدا ، غير ممكن است . ببيان زير :
البتّه ! براى خداى تعالى ! مشيّت أزلى إجمالى است كه عين ذات او است . و مناطش همان مناط علم أزلى إجمالى است . جز اينكه ؛ تعلّق مشيّت او يكجانبه است « 1 » ، و آن ، نسبتى است كه پيرو علم است ، چنان كه ؛ علم ( و دانش ) ، نسبتى است تابع معلوم . و براى علم ، أثرى در معلوم نيست ، بلكه علم ، تابع معلوم است . و آنچه روى معلوم ، داورى شود ، تابع ( و پيرو ) علم است . از اينرو ؛ هيچ حكمى از علم ( و دانش ) ، بر معلوم ، صورت نگيرد ، جز بواسطهء معلوم . و مشيّت ، شناسائى صفات و حدود أشياء است ، درحاليكه متضمّن علم ( و دانش ) است .
بلكه آن ، پيش از نماياندنش ، إيجاد أشياء و صفات أشياء است - به إيجاد علمى - . و آن ، مركز صدور إرادهء او است . چنان كه ؛ در حديث [ حسين بن محمّد ] وارد است .
او ، از [ معلّى بن محمّد ] آورده كه :
از عالم عليه السّلام پرسيده شد : علم خدا ، چگونه است ؟
فرمود : دانست ، و خواست ، و إراده نمود ، و تقدير كرد ، و به قضا رساند ، و إمضاء كرد .
پس ؛ آنچه در قضا استوار نمود ، بامضا رسانيد . و آنچه مقدّر ساخت ، به قضا آورد . و آنچه إراده نمود ، تقديرش كرد .
از اينرو ؛ بعلم او ، مشيّت و خواهانى ، ( استوار ) است ! و بمشيّتش إراده ! و بارادهاش تقدير ! و بتقديرش قضا ! و بقضايش إمضاء ! . و علم ( و دانش ) ، بر مشيّت ، تقدّم دارد ! و مشيّت ، در رتبهء دوّم است ! و إراده ، سوّم ! و تقدير - بإمضاء - واقع بر قضا شود .
و [ بداء ] ، ويژهء حق تبارك و تعالى است ! در آنچه ؛ علمش تعلّق گرفت - آنگاه كه خواست - و در آنچه ؛ بتقدير أشياء ، إرادهاش تعلّق يافت . پس ؛ هرگاه ، قضا - بإمضاء - واقع شد ، ديگر ، بداء نيست .
بنابراين ؛ علم در [ معلوم ] ، قبل از بودن معلوم است ! و مشيّت ، در [ خواسته شده ] ، قبل از عين ( وجود خارجى ) او . و إراده ، در [ مراد ] ، پيش از قيام او . و تقدير اين معلومات ، پيش از تفصيل و پيوست آنها است - از حيث وجود خارجى و زمان - و قضائيكه بإمضاء رسيد ، همان چيزهاى انجام شدهء قطعى است ، كه داراى جسماند و با حواسّ ( باطن و ظاهر ) ، قابل درك ! از قبيل چيزهائى كه ؛ داراى رنگ و بو ( و نسيم ) و وزن و
هامش
( 1 ) - يعنى : تنها ، مشيّت ، تابع علم است .