« شگفتى هركس به خويش ، دليل نقص ! و عنوان ضعف خرد او است » « 1 »
« خودپسندى ، حماقت است ! » « 2 »
با توجّه بمعانى ( گوناگون ) كه در اين سوره ، منتشر است ، درد ( خطرناك ! ) عجب و خودخواهى ، معالجه مىشود ، معانى و حقايقى مانند : شناسائى أصول ! و ذكر منعم ! و نسبت نعم گوناگون به او ! ، و إقرار و إعتراف بعبوديّت و بندگى و فقر و بيچارگى بذات مقدّسش [ به يارى و إستعانت او ] ، و منتهى شدن حسن و جمال هرزيبا ، بحسن و جمال او ! - تنها به او ! -
دل ( إنسان ) زمانيكه ؛ از اين معارف و دانش بيكران ، سيراب شد ! ديگر ؛ عجب و خودبينى و خودخواهى را نقص ! و حماقت ! و سفاهت مىبيند ! .
زمانيكه ؛ خودپسندى ، ريشهكن شد ، ديگر مجالى براى تكبّر و گردنفرازى ! باقى نميماند . چون ، تكبّر و أقسام سهگانهاش - تكبّر بر خدا ، و پيامبران ، و بندگان - شاخ و برگ [ عجب ] است ! و خودپسندى ، بذر و هستهء آن ! .
بنده ، بهر درجه از شوكت و بزرگى برسد ! پس از إقرار به عبوديّت و عجز و بندگى ، و بعد از شناسائى اين حقيقت كه : [ آفريدگان - جميعا - زيردست و ذليل و مربوب دست مولاى او است ! ] ( ديگر ) تكبّر و گردنفرازى ! بر أحدى ، ( أصلا ! ) مناسب او نيست ! . و اين خوى ناپسند ، به او ، رخ نشان ندهد ، مگر آنگاه كه ؛ غافل و جاهل از موقعيّت خود باشد .
از اينجا است كه ؛ أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود :
« گردنفرازى ، سر منشأ نادانى است ! » « 3 »
و شايد ! براى از بين بردن اين درد بيدرمان - از سينه و دل ! - باشد كه براى نمازگزار ، مستحبّ است كه ؛
[ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ]
را تكرار كند ! .
كينه و حسد :
با اين سورهء [ شفا ] ، درد حسد ، درمان مىشود ! دردى كه ؛ أمير المؤمنين عليه السّلام ، دربارهاش فرمود :
« براستى ؛ بدترين دردها است ! . » « 4 »
و « حسود - دائما - بيمار است ! اگر چه ؛ بدن و جسمش سالم است ! » « 5 »
و « حسد ، درد بيدرمانى است ! . از بين نميرود ، جز ، بنابودى حسود ! يا بمرگ محسود ! . » « 6 »
زيرا ؛ تعريف حسد ، اينست :
هامش
( 1 ) - غرر الحكم : 51
( 2 ) - غرر الحكم : 13
( 3 ) - غرر الحكم : 102 و لفظش چنين است : « التّواضع رأس العقل ، و التّكبّر رأس الجهل »
( 4 ) - غرر الحكم : 16
( 5 ) - غرر الحكم : 50
( 6 ) - غرر الحكم : 47