تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير فاتحة الكتاب ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
و مهمترين نواحى جامعيّت فاتحه - بر أساس جامعيّت قرآن كريم - شباهتى است كه ؛ در وجوه ( گوناگون ) شفا ، بين هردو ، موجود است . همچنانكه ؛ براستى در نواحى گوناگون قرآن ، شفاى علل و أمراض فراوان جسم و روح است ، همچنين ؛ در اين سوره به تنهائى ، أنواع شفا - كه در قرآن ، موجود است - گرد آمده ! و بدينجهت ؛ اين سوره ، [ شفا ] نام دارد . « 1 » و آنچه در اين مقام ، براى ما جالب است ؛ بيان علّت‌پذيرى قلب ! و چگونگى درمان با [ فاتحة الكتاب ] است ! بقرار زير : همچنانكه ؛ براى بدن‌ها سلامتى و ناخوشى ! و خوراك و دارو است ! براى دلها ( نيز ) چنين است « 2 » . زيرا : سلامتى ، صفتى است كه ؛ باعث مىشود ؛ أفعال و كردار ، از محلّ و وضعشان ، مستقيم و سالم ، بر أساس خود ، ناشى گردد . و ناخوشى ؛ تاريك و ظلمانىشدن طبيعت است ! - بعد از إعتدال و صفايش - و بيرون شدن از إعتدالى كه ؛ ويژهء إنسان است ! . در اين صورت ؛ خواه ناخواه ! موجب صدور أفعال درهم و نابجا ميگردد . ايندو ، صفتهاى متقابلىاند كه ؛ بر كالبد و دل ( إنسان ) يكسان وارد ميشوند . إصابتشان بر أبدان و قلوب - از باب ترتيب أثر و عدمش - بيك منوال است . همچنانكه ؛ با أمراض جسمى ، عناصر و أعضاء بدن ، ضعيف مىشود ! و از إقدام بوظائف و تصرّف كامل و تمام ! در شئون مختلف آن ، و رسيدن به خواسته و نيازشان مانع است ؛ همچنين ناخوشى و أمراض روانى ، دل را مكدّر ! و سينه را تنگ ميدارد ! و از درك فضائل و كسب كمالات معنوى و ترقّى درجات سعادت و رسيدن
هامش
( 1 ) - عيّاشى ، از إسماعيل بن أبان - مرفوعا - ميآورد كه ؛ پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه و آله ، به جابر بن عبد اللّه فرمود : « اى جابر ! آيا بهترين و بالاترين سوره‌اى را كه ؛ خداوند در كتابش نازل فرموده ، به تو ياد ندهم ؟ جابر گفت : آرى ، پدر و مادرم فداى تو ! اى رسولخدا ! به من آن را ياد بده ! » راوى گفت : « الحمد للّه را - كه أمّ الكتاب است - به او ياد داد . آنگاه فرمود : اى جابر ! آيا از ويژگىاش ترا آگاه نكنم ؟ ( جابر ) گفت : آرى ، پدر و مادرم فداى تو ! آگاهم كن . فرمود : آن ، دواى هردردى است ! بجز مرگ ! » تفسير عيّاشى ، جلد 1 : 20 و تفسير برهان ، جلد 1 : 42 ، و بحار ، جلد 92 : 237 فخر رازى در تفسيرش ( جلد أوّل ، صفحه 176 ) از أبو سعيد خدرى ، روايت دارد كه ؛ رسول أكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « [ فاتحة الكتاب ، دواى هرسمّى است ! . ] و يكى از صحابه ، گذرش به مردى افتاد كه غش كرده بود ! اين سوره را بگوشش خواند ، به هوش آمد ! . اين واقعه را بر رسولخدا صلّى اللّه عليه و سلّم ! گفتند ، فرمود : [ اين سوره ، - أمّ القرآن - است ! و آن ، شفاى هردردى است ! ] » ( 2 ) - مرحوم صدوق ، در خصال - جلد 1 : 31 - روايت كرده كه : « خليل بن أحمد ، از محمّد بن إبراهيم ديبلى ، از أبو عبد اللّه ( مروزى ) ، از سفيان ، از مجاهد ، از شعبى ، از نعمان بن بشير آورده كه ؛ رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود : در إنسان ، پاره گوشتى است ! كه هرگاه ؛ آن ، صحيح و سالم باشد ، ساير جسد ( إنسان ) ، سالم است ! و هرگاه ؛ سقيم و ناخوش بود ، ساير جسد ( إنسان ) ، سقيم و فاسد است ! . و آن پاره گوشت ، [ قلب ] است ! » و در اين معنى ، روايات زيادى است . بخشى از آنها را در فصل سوّم - پاورقى 8 - آورده‌ايم . 8