عيّاشى ، با سندش از برخى از أصحاب ما وارد است كه :
« عبد الملك مروان ، به عامل مدينه ، ( پيامى ) فرستاد كه :
محمّد بن عليّ بن الحسين « 1 » را نزد من بفرست ، ولى ؛ ترس و نگرانى و إضطراب ! در او ، إيجاد مكن ، و
هامش
- « همانا ! مردم ، دربارهء [ قدر ] ، سه گروهاند :
1 - فردى به اين گمان است كه ؛ مردم را خداى عزّ و جلّ ! ، بر گناهان ، مجبور نموده است ! چنين شخصى ، در حكمش تحقيقا ! به خدا ظلم و ستم روا داشته ! از اينجهت ، او ، كافر است .
2 - و فردى ، به اين گمان است كه ؛ أمور ( تماما ) بخلايق واگذار شده ! چنين شخصى ، قطعا ! خدا را در سلطنتش سست و نابود ، انگاشته ! از اينجهت ؛ او ( هم ) كافر است .
3 - و فردى ، گمان دارد كه ؛ خدا ، بندگانرا باندازهء طاقتشان ، مكلّف ساخته و آنچه كه در وسعشان نيست ، تكليف نكرده است . و هرگاه ؛ از او [ حسنهاى ] سر زد ، حمد و سپاس خدا ، بجاى آورد ، و هرگاه ؛ از او [ سيّئهاى ] رخ داد ، از خدا إستغفار كند . اين آدم ، مسلمانى است كه حق را دريافته . » توحيد صدوق ، صفحه 360 و خصال ، صفحه 195 .
سدههاى پيشين ، در أمّت إسلام ، فرقههاى گوناگون ، پيدا شد كه غيراز شاخهء أصيل إسلام ، مهمترينشان ، دو فرقهء باطل [ مفوّضه ] و [ مجبّره ] است . فرقهاى به [ تفويض ] ، گرايش پيدا كرد ! و فرقهاى به [ جبر ] ! . - عقيدههاى كاملا متضادّ ! - در أحاديث و روايات إسلامى ، هردو گروه - بمناسبتى - [ قدريّه ] نام دارد . ( چنان كه بزرگان ، به اين مطلب ، پى بردهاند . )
مثلا ؛ أمير المؤمنين عليه السّلام ، دربارهء [ مجبّره ] فرمود :
« ( معتقدين جبر ، ) قدريّه و مجوس اين امّتاند . » . أصول كافى ، جلد 1 صفحه 155 .
زيرا ؛ اين گروه ، همهء أفعال بشر را - تنها - به قضا و قدر ، نسبت ميدهند .
دستهء ديگر - از روايات ، - [ مفوّضه ] را [ قدريّه ] ميدانند .
مثلا ؛ از إمام باقر و إمام صادق عليه السّلام ، پرسيده شد : « بين جبر و قدر ، آيا منزل سوّمى است ؟ »
فرمودند : « آرى ! وسيعتر از آنچه ؛ بين آسمان و زمين است . »
أصول كافى ، جلد 1 ، صفحه 159 و توحيد صدوق ، صفحه 360
و از إمام صادق عليه السّلام ، دربارهء جبر و قدر ، سؤال شد . فرمود :
« نه [ جبر ] است ، و نه [ قدر ] . و ليكن ؛ منزلى است بين آن دو . و در آن ، حقّى است كه ؛ بين آن دو واقع است . آن را كسى نداند جز عالم ! يا آنكه ؛ عالم ، آن را بوى ياد داده باشد » أصول كافى ، جلد 1 ، صفحه 159
و همچنين ، روايت متن كتاب ، [ مفوّضه ] را [ قدريّه ] ميداند . و پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، - نيز - فرمود :
« إنّ القدريّة مجوس هذه الأمّة »
آرى ! قدريّه ، مجوس أمّت إسلاماند ! زيرا چنان كه محقّقين گفتهاند : در مذهب مجوس و آئين قديم پارس ، خدا را [ اهورامزدا ] ميگفتند و فرشته را [ ايزد ] . از اينرو ، [ ايزدان ] يعنى ؛ فرشتگان ، كه بعدا [ الف ] ايزدان ، افتاد و [ يزدان ] شد .
بعقيدهء آنها ، [ يزدان ] ، فاعل خيرات است و [ اهريمن ] ، فاعل شرور .
( اين دگرگونى و تغيير در ايزد و ايزدان و يزدان از تحقيقات دكتر رضانژاد ، اقتباس شد ) .
يزدان و اهريمن ، نظير همان [ عقل و جهل ] مباحث إسلامى است كه هركدام بسپاهيانى مجهّزاند . و معارف شيعه ، بتفصيل ، از آن ، بحث و گفتگو دارد .
با توجّه بنكات بالا ، عقيدهء منحرف مجوسيها اين بود كه ؛ اهورامزدا ، خيرات و نيكى را به [ يزدان ] و شرور و بدى را به [ اهريمن ] واگذار نموده و خود ، بكنار رفته است ! . و اين ، مرام باطل [ تفويض ] است .
( اين پاورقى ، از كتاب « زمينهء تفسير قرآن » آورده شد ) « شاهمرادى »
( 1 ) - يعنى : إمام باقر عليه السّلام .